بسیم یعنی کسی که همیشه تبسم به لب داره و یکی از صفت‌های پیامبری است که امتش را به تبسم دعوت می‌کرد

نه سیم دارم و نه زر. نسیم هم که رهگذر. کشیده‌ام به روی لب تبسمی تصنعی . زدم به سیم اخر و بسیم شد تخلصم

حسن یوسف
ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩٦  کلمات کلیدی: شعر ، امام حسین ، عاشورا

امروز کتاب #حسن_یوسف به دستم رسید.

گزیده اشعار #یوسف_رحیمی

که #سیدمحمدجوادشرافت و #حسن_بیابانکی با وسواسی که ازشون می‌شناسم گلچینش کردند.

بعد از خوندن مقدمه کتاب که به قلم #سیدمهدی_حسینی_رکن_آبادی هست و تعدادی از اشعار اینقدر جذب کتاب شدم که به شما هم معرفیش کنم


 
حضرت خورشید سلام علیک
ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ شهریور ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: مذهبی ، امام رضا(ع) ، شعر

مظهر توحید  سلامٌ علیک

 با مد و تاکید سلامٌ علیک

 

نور دل مردم ایران زمین

حضرت خورشید سلامٌ علیک

 

هر دو جهان گرد رخت مشتری

مقصد ناهید سلامٌ علیک

 

ای حرمت ملجاء درماندگان

نام تو امید سلامٌ علیک

 

پاسخ هر بیت مرا می دهی

بی شک و تردید، سلامٌ علیک

 

مسلم اگر رأی ندارد چه باک

رای تو تایید سلامٌ علیک

===== حمیدرضا اکبری (مسلم) =====

 

 


 
عشق قمیا
ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: مذهبی ، خدا ، امام رضا(ع)

 

دل من به جز رضا، هیچی تو دنیا نمیخواد

«این شعر رو باید قمی باشی تا درست بخونی»

عشقی که عَیون شده این همه حاشا نَمیخواد

گفتن از عشق رضا، صغری و کبری نَمیخواد

همونی که خواهرِش مالکِ مردمِ قمِ

 سندش منگوله داره، جرّ و دعوا نَمیخواد

آقایون و داداشام! من عاشق امام رضام

دل من به جز رضا، هیچی تو دنیا نَمیخواد

اون رئوفی که همش به گُشنه‌ها غذا میده

ضامن آهو میشه، به کفتراشُم جا میده

خلاصه هر کسی اونجا واسه حاجتی میره

بابای منم میگفت: امام رضا شــفا میده

تو مریضخونه اگه دکتر من رضا باشه

دل من مریضی می‌خواد، قرص و دووا نَمیخواد

وقتی که میایم حرم، تو سرسرا جامون می‌دن

یا مثال کفتراش، دونه و دون بمون می‌دن

یا که از سقاخونه آب خُنُک بمون می‌دن

یا که از اون بالاتر، گنبذِشُ نشون می‌دن

دستمُ سُقُلمبه بر در میزنم تا بِدونن

قُمیه پشت دره، هیچی جز آقا نَمیخواد

وعده دادی دم مرگم به کنارم برَسی

روزی صد دَفه می‌میرم که به دادم برَسی

تازه اون موقع اگه راه شما هم دوره

زحمتِت نَدم آقاجون، نَمیخوادم برَسی

تو فقط جاتو بگو، که سینهَ کَش خودم بیام

مسلم امر خدا، رنج شما را نَمیخواد

===== حمیدرضا اکبری (مسلم) =====


 
خواهر خورشید
ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: حضرت معصومه(س) ، مذهبی

حرم امام رضا(ع) و حرم حضرت معصومه(س)

خواهر خورشید  سلامٌ علیک

ماه شب عید سلامٌ علیک

 

گرچه رضا حکم براتم دهد

مهر تو تایید سلامٌ علیک

 

نور دل مردم شهر قمی

پرتو امید سلامٌ علیک

 

سایه تو نعمت بی منتهاست

بی شک و تردید سلامٌ علیک

 

===== حمیدرضا اکبری (مسلم) =====

پی نوشت: این شعر متاسفانه تا امروز که روز میلاد حضرت معصومه(س) هست تموم نشد. دعا کنید برام که بتونم تمامش کنم


 
مدیر مدرسه
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: وصله کاری ادبی ، اجتماعی

تصویر جلد کتاب مدیر مدرسه

دیروز موفق شدم که کتاب مدیر مدرسه جلال آل احمد رو بخونم

واقعا زیباست

توصیف شخصیت ها آنقدر استادانه است که شخصیت را کامل برای به تصویر می کشد

حتما بخونید این کتاب رو.

===== حمیدرضا اکبری (بسیم) =====

پی نوشت:

1- اگر زودتر این کتاب رو خونده بودم، هرگز مدیر اداری نمی شدم.

2- تشکر میکنم از رامبد جوان و برنامه خندوانه که این کتاب رو برای خوندن معرفی کرد.


 
تکیه گاه
ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: وصله کاری ادبی ، زندگی ، خدا

مراقب باش

به چیزی تکیه کرده ای

همیشه همان چیزی روی سرت خواب می شود 

که...

به آن تکیه کرده ای

 

===== حمیدرضا اکبری (بسیم) =====

پی نوشت: به خدا تکیه کن، او تنها تکیه گاهی است که هرگز خراب نمی شود.


 
دوست داشتن تاجیکی
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ امرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: زندگی ، عشق ، وصله کاری ادبی ، زهرا

دیشب در برنامه خندوانه یک مصاحبه پخش شد با یک مرد تاجیکستانی

به تفاوت جالبی بیین گویش فارسی ایرانی و فارسی تاجیکستان اشاره کرده

 

ایرانی ‌ها می‌گویند:           دوستت دارم

تاجیکستانی ها می‌گویند: دوستت می‌دارم

 

خوب که دقت کردم دیدم من تو را تاجیکستانی دوست دارم

دوستت می‌دارم

دوست داشتنی استمراری

====== حمیدرضا اکبری(بسیم) =======


 
به مناسبت سالروز تخریب بقیع
ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: اجتماعی ، شعر ، امام زمان(عج) ، بقیع

هشتم شوال - سالروز تخریب حرم بقیع

ما مانده ایم و دشمن شداد در بقیع

ما مانده ایم و آتش و بیداد در بقیع

 

در دل نشسته حسرت یک روضه در بقیع

ما مانده ایم و حسرت فریاد در بقیع

 

از انفجار فاجعه در شهر سامرا

آید ندا که حافظ بیت خدا بیا

 

دین خدا ز کار یهودی شده زبون

غزه در آتش است و یمن نیز لاله گون

 

آثار لحظه های ظهور است در یمن

در کوچه های شیعه روان است جوی خون

 

از قطره قطره خون ضعیفان بی نوا

آید ندا که وارث ملک خدا بیا

===== حمیدرضا اکبری (مسلم)=====


 
تقدیر مسلم
ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: شب قدر ، خدا ، شعر

نون و القم و ما یسطرون

آن کس که حرفش را قسم نونٌ القلم زد

او می نویسد، بر نوشتن هم قسم زد

 

تقدیر ها را می نویسد در شب قدر

تقدیر ما را در همین یک شب رقم زد

 

او در شبی قرآن خود را کرد نازل

تا صبح بر آدم سلامی دم به دم زد

 

او روح را هم کرد نازل در همان شب

صلّو علی آلٍ النبی تا صبحدم زد

 

شد کربلا از تن جدا دستی علم دار

حاجات را باب الاجابت در علم زد

 

تکلیف دینش شد ولایت در امامت

تقدیر مسلم را غدیر خم رقم زد

 ===== حمیدرضا اکبری(مسلم) =====


 
سرو چمان فاطمه
ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: امام حسن ، شعر

شعر لطیف من چرا ذکر حسن نمی کند

«همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند»

 

سرو چمان فاطمه وارث مرتضی علی

هم چو علی غضنفری رزم حسن نمی کند

 

هر که مدینه رفته و خاک مدینه دیده است

یاد بقیع در سرش یاد وطن نمی کند

 

هر که مدینه رفته و بوی حسن شنیده است

جز نفحاتت زلف او مشک ختن نمی کند

 

حرف مدینه می شود دل برود به کربلا

این دل کربلایی ام گوش به من نمی کند

 

ای دل با مرام من معرفی به دیده کن

چونکه جناب فاطمه فرق دو تن نمی کند

 

سبز صبوری حسن، سرخ قیام یا حسین

جلوه گری خدای گل غیر چمن نمی کند

 

جای دگر نمی روم، باب دگر نمی زنم

کس چو کریم فاطمه لطف حسن نمی کند

 

مسلم اگر تمام قد شاعر مجتبی شوی

کس به جهان چو مادرش درک سخن نمی کند

 

===== حمیدرضا اکبری (مسلم) =====


پی‌نوشت: از ابتدای ماه رمضان میخواستم واسه امام حسن شعر بگم اما نمی‌شد تا اینکه دست به دامن حافظ شدم


 
عکاس زندگی
ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: شعر ، خدا

یارب تو را سپاس که به من گوش می‌کنی

از جام عفو خود به منم نوش میکنی

 

پرونده‌ام تهی بود از کارهای خیر

پرونده‌ ی من است وَ تو هم جوش می‌کنی

 

گویی نفس بکش و من می‌دهم ثواب

به هر بهانه‌ای ورقی توش میکنی

 

پرونده را نگشوده، دانی که بد بود

از بهر آبروی من، لاتوش میکنی

 

ای شاهد بزرگ و ای عکاس زندگی

ممنون شدم که عکس مرا روتوش می‌کنی

 

شرمنده صبوریت هستم که دائماً

من بند پاره میکنم و تو جوش میکنی

 

دعوت نموده‌ای مرا بر خان بزم خود

با متن دعوتت دلم مدهوش میکنی

 

مسلم بیا که توبه‌ات را می کنم قبول

اما چه سود، که تو زود فراموش می‌کنی

===== حمیدرضا اکبری(مسلم) ======

پی‌نوشت: دعا کنید که توبه‌‌ام رو فراموش نکنم


 
گره گشای زندگی
ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: شعر ، حضرت معصومه(س) ، امام زمان(عج)

السلام علیک یا فاطمه معصومه(س)

 

دلم میخواد بیام حرم تا دردمو دوا کنی

سایت بیوفته رو سرم حاجتمو روا کنی

 

گره کنم من دلمو به گوشه‌ای از حرمت

گره‌های زندگیمو دونه به دونه وا کنی

 

بسته گنه پای دعا ، دعاها بالا نمیره

بانو باید شما واسه دعای ما دعا کنی

 

قاطی میشم تو حرمت با علما تو کرمت

 چون نشنیدم که شما زائراتو سوا کنی

 

ما فقرا توهیچ کجا پارتی نداریم به خد

 بلکه شما پارتی بشی آقامونو صدا کنی

 

بهش بگین جمعه بیاد که دلمون تنگه براش

 ازبرکات بودنش خودتونم صفا کنی

 

امام رضا دلم میخواد، اما خجالت می‌کشم

باید شما سفارشی نزد امام رضا کنی

 

اگر نگاهی به دل مسلم بی نوا کن

 خاک وجود پستمو به یک نظر طلا کنی

 

===== حمیدرضا اکبری(مسلم) =====

 پی نوشت : برام دعا کنید که باز بتونم برای ائمه شعر بگم


 
به یاد 175 شهید غواص
ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: زندگی ، اجتماعی ، شهدا

 

ز راز سینه‌ات حرفی بیان کردی، ای مجنون

تو داغ کهنه لیلا جوان کردی، ای مجنون

ز دست بسته‌ای گفتی و پای در گلی مانده

ز اشک دیده‌ها رودی چو اروندی روان کردی،ای مجنون

ز سوز سینه‌ات گفتی و فهمیدم که تو سی سال

175 خورشید را در دل نهان کردی، ای مجنون

 

 

=======حمیدرضا اکبری(مسلم)=======


 
فامیل ارباب
ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: عاشورا ، حضرت عباس ، عشق

من از امید دشمن بر امان نامه فهمیدم

کسی یادش نبود عباس با ارباب خود نسبتی دارد

 

حیدرضا اکبری(مسلم)

امان نامه برای حضرت عباس

=========

پی‌نوشت :

تمام شعرهایی که برای ائمه خواهم گفت رو تقدیم می‌کنم به روح پدر مرحومم و از این به بعد به یادش تخلص مسلم رو برای شعرهای مذهبی انتخاب کردم


 
خونه خالی
ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: طنز ، زندگی ، عشق

اگه خونه خالی نداری

به هیچ دختری نزدیک نشو

هر دختری فقط دنبال خونه خالی می گرده

و هیچ دختری نمیزاره خونه خالی بمونه

«بسیم»

========

پی نوشت:

1- منظورم از خونه خالی خونه دل بود. به من چه شما فکرتون خرابه


 
دعای ماه رجب
ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: عشق ، امام زمان(عج) ، خدا

ای آنکه ز شر، جز تو ام نیست امان

ای در همه خیر رهنمای انسان

مهدی برسان که خیر ما جز این نیست

از آتش هجران دل ما را برهان

----- بسیم -----


 
خارهای هرزه
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: خدا ، شعر ، عاشورا

امشب حرم آل علی یار ندارد

دیگر حرمش سید و سالار ندارد

 

تا خار بیابان بکند هرزگی امشب

فهمیده حرم دست علمدار ندارد

 

آهو بچه‌ای گم شده در ظلمت این شب

عطشان و غمین، آب و غمخوار ندارد

 

چون کشته شده شیر خدا همچو کبوتر

این دشت دگر جز سگ و کفتار ندارد

 

ای کاش که عمه برسد زودتر از گرگ

چون گرگ به جز پنجه خونخوار ندارد

 

ای چوب خدا بشکند آن دست کثیفی

کز نازکی صورت گل عار ندارد

 

دیگر حرم پاک نبی خواب ندارد

یعنی که حرم میر علمدار ندارد.

«مسلم»

----------------------------------------------

پی نوشت: محبت به ائمه رو از مرحوم پدرم یادگار دارم و از این به بعد هر شعری که برای ائمه میگم رو با اسم «مسلم» امضا می‌کنم


 
دعا
ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: خدا

ادعونی استجب لکم.

خدا گر ز حکمت ببندد دری

دعا کن، دعا شه کلید خداست

بسیم


 
پنالتی نگرفته
ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: زندگی ، وصله کاری ادبی

پنالتی ایران و آرژانتین که گرفته نشد

این روزها شده‌ام مثل پنالتی‌ای که داور نگرفت

همه میدانند که حق با من است

اما هیچ تاثیری در نتیجه بازی ندارد


 
بعض درمبعث
ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ خرداد ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: وصله کاری ادبی ، خدا ، زندگینامه بسیم

مبعث یکی از قشنگ ترین روزهای خداست

در چنین روزی خدا آخرین تکلیف انسان‌ها را روشن کرد

و چه نوری داشت آخرین پیامبر خدا.

 درود بر او و خاندان پاکش باد.

 

اما خدایا منو ببخش

ببخشید که توی مبعث بغض می کنم

هرکاری می کنم نمی تونم مبعث رو شاد باشم


چون مبعث منو یاد اون هفته ای میندازه که وسطش تعطیل بود

اون تعطیلی که به خاطرش طبیب به بالین بیمار نیومد

بیماری که تا صبح درد کشید

دردی که فردا بیمار رو از پا درآورد

بیماری که بابای رضا بود

رضایی که از اون روز کشیده است به روی لب تبسمی تصنعی

خدا رحمتت کنه بابا رضا.

-------------------

پی نوشت:

1- خدایا راضیم به رضات.


 
← صفحه بعد