بسیم یعنی کسی که همیشه تبسم به لب داره و یکی از صفت‌های پیامبری است که امتش را به تبسم دعوت می‌کرد

نه سیم دارم و نه زر. نسیم هم که رهگذر. کشیده‌ام به روی لب تبسمی تصنعی . زدم به سیم اخر و بسیم شد تخلصم

بیدل
ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: شعر ، زندگی ، عشق

بیدل

«نقش و نگار ورق ،پیک و دل و خاج و خشت

حاکم بازی تویی ،در ورق سر نوشت »

شاه دلم گرچه من، شیشه دل نازک است

سنگ مزن مزن بر دلم، ای همه دست تو خشت

مقسم روز ازل برگ به دستم نداد

دل همه بر باد داد ، آنچه که عقلم بکشت

گر تو شریکم شوی ، بازی خود باختی

دست تهی ، بخت بد ، بازی من هم که زشت

لیک کمک کن مرا، دست فتاده بگیر

گر تو مسلمانی و هست امیدت بهشت

بازی دل حکم نیست ، حکم فراموش کن

حاکم محکم ، خداست ، اوست که بر ما نوشت

بازی دل بیدل است ، زان دل من آن توست

هر که دلی داشتی ، بازی ما را بهشت.

------------ بسیم ------------

پی‌نوشت :

1- بیت اول کاری از مصطفی گل‌کار

2- بیدل‌یکی از 52 بازی‌ ورق می‌باشد که در آن اگر دل دست داشته باشی، بازی را می‌بازی و هرکه بی‌دل‌تر پیروزتر