بسیم یعنی کسی که همیشه تبسم به لب داره و یکی از صفت‌های پیامبری است که امتش را به تبسم دعوت می‌کرد

نه سیم دارم و نه زر. نسیم هم که رهگذر. کشیده‌ام به روی لب تبسمی تصنعی . زدم به سیم اخر و بسیم شد تخلصم

ترسیدم
ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: شعر

ببخشید
که به تو خندیدم
ولی خوب ترسیدم
شاید که سیب از باغچه ما باشد
آخر . . .

دلِ من با دل تو همسایه است
دل من یک سیب است
که تو می دزدیش
خوب من ترسیدم
ز تو دزد زیرک
ولی یک خواهش
گازش زن
ولی نیم خورده نزار این دل را
که بسی کرم در اینجا خفته ست
به لجن می کشیش
اگر . . .ناقصش بگزاری