بسیم یعنی کسی که همیشه تبسم به لب داره و یکی از صفت‌های پیامبری است که امتش را به تبسم دعوت می‌کرد

نه سیم دارم و نه زر. نسیم هم که رهگذر. کشیده‌ام به روی لب تبسمی تصنعی . زدم به سیم اخر و بسیم شد تخلصم

دل دادگی
ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ دی ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:
این شعر رو حتما همتون می شناسین
ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم
امید زهرکس که بریدیم بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخواست نشیند
از گوشه ی بامی که پریدیم پریدیم
رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم رمیدیم

این یک بیت هم از شاعر ترسویی که از عشق فقط ادعا کردنش و شعر خوندنش رو بلده یعنی بسیم

دل نیست غباری که چو بنشست ، بریزد
در گوشه بامی که نشستیم، نشستیم