بسیم یعنی کسی که همیشه تبسم به لب داره و یکی از صفت‌های پیامبری است که امتش را به تبسم دعوت می‌کرد

نه سیم دارم و نه زر. نسیم هم که رهگذر. کشیده‌ام به روی لب تبسمی تصنعی . زدم به سیم اخر و بسیم شد تخلصم

قرض و غرض
ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: تیاتر

یادش بخیر کرمان که بودم تیاتر کار می کردم

یادش بخیر یک روز استاد آقاعباسی بهم گفت

چون غرض آمد هنر پوشیده شد

همیشه سعی میکردم که تیاتر رو بدون غرض بازی کنم

اما امروز که ازدواج کردم می خوام یک حرفی به استاد بزنم

چون که قرض آمد هنر بر باد رفت

من هنوز زنده هستم استاد ولی اگر صدایی و اثری از من توی صحنه نیست . . . چه کنم که بسته پایم به هزار قسط رنگین

تیاتری های عزیز در هر صحنه ای هستید از بسیم هم یاد کنید