بسیم یعنی کسی که همیشه تبسم به لب داره و یکی از صفت‌های پیامبری است که امتش را به تبسم دعوت می‌کرد

نه سیم دارم و نه زر. نسیم هم که رهگذر. کشیده‌ام به روی لب تبسمی تصنعی . زدم به سیم اخر و بسیم شد تخلصم

شاه دزد
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: شعر

ابیات  سرودهّ  مرا پس بدهید

مضمون ربودهّ  مرا پس بدهید

هر واژهّ  آن پاره ای از جسم من است

لطفا دل و رودهّ  مرا پس بدهید!

دستی به تطاولی گشودیم که چه؟!

مضمونی از این وآن ربودیم که چه؟!

یک عمر بدون اینکه شاعر باشیم

بیش از همه شاعران سرودیم که چه؟

بی سرقت از این و آن سرودن سخته!

هر واژهّ  ما ز شاعری بدبخته!

ای کاش پلیس 110 می آمد

می کرد دکان شعر ما را تخته!

استاد سخن نگشت تا دزد نشد

تا دزد نزد به دزد ، شادزد نشد

با قافلهّ شعر رفاقت ننمود

آن کس که نهان شریک با دزد نشد!

از پیشهّ شعر چون نمی یابی مزد

پس آنچه میسر است بردار و بدزد

و آن گاه که دیگران خبردار شدند

فریاد بزن: بگیر...ای دزد ای دزد!!

تنها نه نگین ز دست جم می دزدند

هر چه برسد ، ز بیش و کم می دزدند

یک مشت خیال خام و یک مشت دروغ

چیزی ست که شاعران  ز هم می دزدند!

 

محمدرضا ترکی

برگفته از بخش ادبیات تبیان