بسیم یعنی کسی که همیشه تبسم به لب داره و یکی از صفت‌های پیامبری است که امتش را به تبسم دعوت می‌کرد

نه سیم دارم و نه زر. نسیم هم که رهگذر. کشیده‌ام به روی لب تبسمی تصنعی . زدم به سیم اخر و بسیم شد تخلصم

شعری از محمد اکبری - برادر بسيم - بهار ۸۳
ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

اي شهسوار كشور دلهاي ما علي 

جان نبي و قبله و قبله نما علي 

مي گويد اين غلام غلامت به افتخار

جانم فداي قنبر تو مرتضي علي 

«اسم اعظم»

اي مظهر فتوّت و ايثار يا علي 

وي جلوه گر ز روي تو دادار يا علي 

سرّ خدا و سرّ رسول خدا تويي

شير خدا و حيدر كرار يا علي

خود اسم اعظمي و مقامت چه اعظم است

علم الكتاب و مخزن اسرار يا علي

كس را توان وصف تو نبود كه خالقت

مدحت سراي توست به تكرار يا علي

كردست ذولجلال مديحت به انّما

صاحب لواي احمد مختار يا علي

وصف تو از حبيب خدا شد به منزلت

دشمن كند به فضل تو اقرار يا علي

فرمود مصطفي كه تو خيرالبريه اي

كافر كسي كه مي كند انكار يا علي

هرجا كه بود دين خداوند در خطر

كردي تو دفع فتنه كفار يا علي

يك ضربتت به غزوه خندق فزونتر است

از طاعت تمامي اخيار يا علي

زان ضربتي كه بر سر مرحب زدي تو را

تا حشر مرحباست ز قهّار يا علي

باشد نماز شرط قبولش ولاي تو

اي سرور ائمه اطهار يا علي

حبت فريضه بر همة كائنات و خلق

بر دشمنت جهيم سزاوار يا علي

آنانكه غصب حق تو كردند تا ابد

مغضوب خلق و خالق جبار يا علي

هرگز مباد دست من از دامنت جدا

كهف الحصين سيد ابرار يا علي

«مرتضي علي»

مهرت سرشته با گل من مرتضي علي

عشقت نهفته در دل من مرتضي علي

هستم اميدوار به هنگام مردنم

آيي كنار بستر من مرتضي علي

كلب آستان امير المؤمنين

محمد اكبري