بسیم یعنی کسی که همیشه تبسم به لب داره و یکی از صفت‌های پیامبری است که امتش را به تبسم دعوت می‌کرد

نه سیم دارم و نه زر. نسیم هم که رهگذر. کشیده‌ام به روی لب تبسمی تصنعی . زدم به سیم اخر و بسیم شد تخلصم

کسی که پناه برد به تنها پناه بی پناهان (پناهی)
ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: تیاتر ، زندگی

 

من بازیگرای زیادی رو  دیدم

خیلی هاشون رو دوست دارم و واسه مرگ خیلی هاشون افسوس خوردم

عاشق بعضی‌هاشون هستم مثل عمو خسرو

ولی فقط دیونه یکی بودم

و دلم میخواست مثل اون باشم و بسیم شدنم هم به همین دلیل بود. اما....

هفت شهر عشق را عطار گشت

ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم

وقتی به این نتیجه رسیدم که این ایمیل از طرف رضا بهم رسید

 

بعد از پایان تحصیلاتش برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی‌اش بازگشت.

چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت می‌کرد،

تا اینکه زنی برای پرسش مساله‌ای که برایش پیش آمده‌بود پیش وی می‌رود.

از وی می‌پرسد «فضله‌ی موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاش‌ام بود، افتاده است، آیا روغن نجس است؟»

او با وجود اینکه می‌دانست روغن نجس است، ولی این را هم می‌دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده اش را باید تامین کند؛

به زن گفت نه، همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاور و بریز دور، روغن دیگر مشکلی ندارد.

بعد از این اتفاق بود که او علی‌رغم فشار اطرافیان، نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند.

این اقدام به طرد وی از خانواده نیز منجر شد.

می دانید این مرد که بوده.. ؟

حسین پناهی