بسیم یعنی کسی که همیشه تبسم به لب داره و یکی از صفت‌های پیامبری است که امتش را به تبسم دعوت می‌کرد

نه سیم دارم و نه زر. نسیم هم که رهگذر. کشیده‌ام به روی لب تبسمی تصنعی . زدم به سیم اخر و بسیم شد تخلصم

مکن ای صبح طلوع
ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: امام حسین ، عاشورا ، شعر

 

اگر خورشید می‌توانست و اجازه داشت

هرگز طلوع نمی‌کرد

تا زینب غروب عاشورا را نبیند

ای کاش صبح عاشورا هرگز طلوع نمی‌کرد

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

امشب از خیمه برون صوت خوش قرآن است

عصر فردا به سر نیزه سر قرآن است

مکن ای صبح طلوع . مکن ای صبح طلوع

امشبی خواهری از جنس وفا غمگین است

او که بر درد و غمش روی اخا تسکین است

می‌کند روی به مشرق که خدایا نرسد

صبح فردا که در آن روی اخا خونین است

مکن ای صبح طلوع . مکن ای صبح طلوع

امشبی مادری از روی پسر خجله شود

سینه‌اش شیر ندارد، پسرش تشنه شود

می‌کند شکر خدا را که پسر هست هنوز

ای دریغ از غم فردا که پسر کشته شود

مکن ای صبح طلوع . مکن ای صبح طلوع

امشبی در حرم از یاد پیمبر غوغاست

چونکه در خیمه او قامت اکبر برپاست

الامان از دل فردا که علی نقش زمین

پدرش بر سرش و قامتش عرباً عربا ست

مکن ای صبح طلوع . مکن ای صبح طلوع

امشبی دخترکی ناز شود چون گل یاس

چونکه اطراف حرم سایه سقا پیداست

عصر فردا بشود سرخ ز سیلی عدو

می‌کند گریه ، کجایی عمو! یا عباس

مکن ای صبح طلوع . مکن ای صبح طلوع

.قربون امام حسین برم که هرقدمی براش برداری بدون اجر نمیذاره.

لیاقت گفتن این شعر شد اجر خدمت امسال من توی حسینیه

خدایا شکرت