بسیم یعنی کسی که همیشه تبسم به لب داره و یکی از صفت‌های پیامبری است که امتش را به تبسم دعوت می‌کرد

نه سیم دارم و نه زر. نسیم هم که رهگذر. کشیده‌ام به روی لب تبسمی تصنعی . زدم به سیم اخر و بسیم شد تخلصم

گنجیشکک اشی مش
ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شعر ، خدا

گنجیشکک اشی مشی لب بوم ما بشین

اینجا بوم فقیراست ، برف و بارون نداره *

اگر برفی هم داره ، برفای گوله ای نیست

یا اگر بارون بیاد ، کاری به ناودون نداره

اگرم گوله بشی بیوفتی تو حوض خونمون

حوض ما خالی ز هر رنگِ و رنگدون نداره

فراش خونه ما کاری به جونت نداره

حتی اون حالی واسه رفتن ایوون نداره

قصاب محلمون ، تخته کرده دکون و

آخه اون طاقت کشتن حیوون نداره

آشپز خونه ما زنگ زده  قابلمه هاش

آخه خیلی وقته که تو خونه مهمون نداره

همه مردم ما با صفا و بی ریان

دیگه اینجا حاکمِ ظالمِ ملعون نداره

حاکم اینجا خداست اونیکه عاشق ماست

اونی که چون عاشقه ، طعنه به مجنون نداره

آره گنجیشکک من ، چتر اگر خدا باشه

دگیه هیچ پرنده ای خطر ز بارون نداره

---------------------

* بیت اول سه سالی هست که توی ذهنم هست. اما هرکاری میکردم نمیتونستم بقیه شعر رو تموم کنم چون یادم رفته بود شعر اصلی چی بود

این هم شعر اصلی

گنجیشکک اشی مشی لب بوم ما نشین . بارون میاد خیس میش، برف میاد گوله میشی، میوفتی تو حوض نقاشی.

کی میگره فراش باشی، کی می کشه قصاب باشی، کی می پزه آشپزباشی ، کی میخوره حاکم باشی