بسیم یعنی کسی که همیشه تبسم به لب داره و یکی از صفت‌های پیامبری است که امتش را به تبسم دعوت می‌کرد

نه سیم دارم و نه زر. نسیم هم که رهگذر. کشیده‌ام به روی لب تبسمی تصنعی . زدم به سیم اخر و بسیم شد تخلصم

مادر شهید
ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ مهر ۱۳٩٥  کلمات کلیدی: شعر ، مذهبی ، عاشورا ، علی اصغر

تسلی دادن امام حسین حضرت رباب را

 

آمد برون خیمه سراپاش چشم شد

اما علی اصغرش را با پدر ندید

 

شرمش شد از سوال بپرسد علی چه شد؟

اما ز چشم های حسینش سخن شنید

 

بانو علی اصغرت سیراب گشته است

با درد صبر کن تو ای مادر شهید!


----- حمیدرضا اکبری (مسلم) -----


 
تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده
ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٥  کلمات کلیدی: شعر ، عاشورا ، مسلم ابن عقیل ، مذهبی

سلام بر سفیر حسین

شب گذشته حسینیه بودم و روز اول حسینیه و روضه حضرت مسلم.

 میون روضه به ذهنم رسید آرزوی حضرت مسلم این بوده که ای کاش در کربلا شهید میشد و این شعر رو زمزمه کردم.

تشنه ی آب فراتم ای اجل مهلت بده

 

می کنم گریه که بینم با دو چشم زار خویش

لحظه لحظه غصه های ماجرای کربلا

 

بر رقیه می کنم گریه که بینم دختری

می شود نیلی ز سیلی در عزای کربلا

 

اصغرش را من ببینم روی دست شاه دین

از اذن تا بی نهایت سر جدای کربلا

 

غیرتم آتش بگیرد چون ببینم معجری

می شود غارت به دست اشقیای کربلا

 

تشنه ی آب فراتم ای اجل مهلت بده

تا بمیرم در رکاب مقتدای کربلا


 
بوی جوی مولیان، نام میر تشنگان
ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: شعر ، امام حسین ، عاشورا ، مذهبی

بوی جوی مولیان. نام میر تشنگان

[بوی جوی مولیان آید همی

یاد یار مهربان آید همی]*

 

کربلا آذین نموده دشت را

از مدینه میهمان آید همی

 

شاه خوبان با سپاه عاشقان

از خدا با صد نشان آید همی

 

آب دریا موج موج انتظار

تا علمدارش میان آید همی

 

جانمان از تشنگی آتش گرفت

نام میر تشنگان آید همی

 

مادری دلشوره‌اش آغار شد

حرمله، تیر و کمان آید همی

 

===== حمیدرضا اکبری (مسلم) =====

پی نوشت:

اول محرم شد و من ناخودآگاه داشتم با خودم این شعر رودکی رو زمزمه می‌کردم و فهمیدم چرا و ادامه دادم. 


 
فامیل ارباب
ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: عاشورا ، حضرت عباس ، عشق

من از امید دشمن بر امان نامه فهمیدم

کسی یادش نبود عباس با ارباب خود نسبتی دارد

 

حیدرضا اکبری(مسلم)

امان نامه برای حضرت عباس

=========

پی‌نوشت :

تمام شعرهایی که برای ائمه خواهم گفت رو تقدیم می‌کنم به روح پدر مرحومم و از این به بعد به یادش تخلص مسلم رو برای شعرهای مذهبی انتخاب کردم


 
خارهای هرزه
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: خدا ، شعر ، عاشورا

امشب حرم آل علی یار ندارد

دیگر حرمش سید و سالار ندارد

 

تا خار بیابان بکند هرزگی امشب

فهمیده حرم دست علمدار ندارد

 

آهو بچه‌ای گم شده در ظلمت این شب

عطشان و غمین، آب و غمخوار ندارد

 

چون کشته شده شیر خدا همچو کبوتر

این دشت دگر جز سگ و کفتار ندارد

 

ای کاش که عمه برسد زودتر از گرگ

چون گرگ به جز پنجه خونخوار ندارد

 

ای چوب خدا بشکند آن دست کثیفی

کز نازکی صورت گل عار ندارد

 

دیگر حرم پاک نبی خواب ندارد

یعنی که حرم میر علمدار ندارد.

«مسلم»

----------------------------------------------

پی نوشت: محبت به ائمه رو از مرحوم پدرم یادگار دارم و از این به بعد هر شعری که برای ائمه میگم رو با اسم «مسلم» امضا می‌کنم


 
بی غیرتی
ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: شعر ، عشق ، عاشورا

"این صید دست و پا زده در خون امیر ماست"

ای خاک بر سرم که نفس می‌کشم هنوز

صد اف به این غیرت بی‌غیرتم کنند

زینب اسیر اشقیا من زنده‌ام هنوز


 
مکن ای صبح طلوع
ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: امام حسین ، عاشورا ، شعر

 

اگر خورشید می‌توانست و اجازه داشت

هرگز طلوع نمی‌کرد

تا زینب غروب عاشورا را نبیند

ای کاش صبح عاشورا هرگز طلوع نمی‌کرد

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

امشب از خیمه برون صوت خوش قرآن است

عصر فردا به سر نیزه سر قرآن است

مکن ای صبح طلوع . مکن ای صبح طلوع

امشبی خواهری از جنس وفا غمگین است

او که بر درد و غمش روی اخا تسکین است

می‌کند روی به مشرق که خدایا نرسد

صبح فردا که در آن روی اخا خونین است

مکن ای صبح طلوع . مکن ای صبح طلوع

امشبی مادری از روی پسر خجله شود

سینه‌اش شیر ندارد، پسرش تشنه شود

می‌کند شکر خدا را که پسر هست هنوز

ای دریغ از غم فردا که پسر کشته شود

مکن ای صبح طلوع . مکن ای صبح طلوع

امشبی در حرم از یاد پیمبر غوغاست

چونکه در خیمه او قامت اکبر برپاست

الامان از دل فردا که علی نقش زمین

پدرش بر سرش و قامتش عرباً عربا ست

مکن ای صبح طلوع . مکن ای صبح طلوع

امشبی دخترکی ناز شود چون گل یاس

چونکه اطراف حرم سایه سقا پیداست

عصر فردا بشود سرخ ز سیلی عدو

می‌کند گریه ، کجایی عمو! یا عباس

مکن ای صبح طلوع . مکن ای صبح طلوع

.قربون امام حسین برم که هرقدمی براش برداری بدون اجر نمیذاره.

لیاقت گفتن این شعر شد اجر خدمت امسال من توی حسینیه

خدایا شکرت