بسیم یعنی کسی که همیشه تبسم به لب داره و یکی از صفت‌های پیامبری است که امتش را به تبسم دعوت می‌کرد

نه سیم دارم و نه زر. نسیم هم که رهگذر. کشیده‌ام به روی لب تبسمی تصنعی . زدم به سیم اخر و بسیم شد تخلصم

به یاد شهدای منا
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ آبان ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: عشق ، اجتماعی ، امام حسین ، مذهبی

شهدای کشته در منا

خوشا به حال هر که شد شهید کشته در منا

به حالتی که حال آن برای شیعه آشنا

 

برهنگی و تشنگی به یاد شاه کربلا

دلم رو برده از منا به سمت راه کربلا

 

به آن دمی که از عطش به ترک جان رسیده بود

حسین حسینِ زیر لب، به آسمان رسیده بود

 

خدا سعادتم نما، چنین شهادتی منا

به ربنای هر قنوت زینبت که آتنا

===== حمیدرضا اکبری (مسلم) =====

پی نوشت: این شعر رو تقدیم می کنم به تمام شهدای منا و خانواده های آنها. خصوصا به پدر دوستم مرحوم حاج سیاوش همتیان


 
ارزشش رو داره
ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ مهر ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: عشق ، زندگی ، رهبر

یک شوخی بی نمک هست

که میگه

حاضری خوشگلی فلانی رو داشته باشی ولی مثلا چشم نداشته باشی

یا مثلا هیکل فلانی رو داشته باشی ولی دست نداشته باشی

 

دیشب برای اولین بار به طور جدی به این شوخی فکر کردم 

 

بله. حاضرم دو دست و دو چشم نداشته باشم

اما جای یکی از جانبازها باشم

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان

====حمیدرضا اکبری (بسیم) ====

پی نوشت : این بامزه ترین قسمت دیدار دیروز بود. به صورت کودک خیره شوید و از شیرینی لبخندش لذت ببرید

لبخند بسیار شیرین کودک به رهبر


 
دوست داشتن تاجیکی
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ امرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: زندگی ، عشق ، وصله کاری ادبی ، زهرا

دیشب در برنامه خندوانه یک مصاحبه پخش شد با یک مرد تاجیکستانی

به تفاوت جالبی بیین گویش فارسی ایرانی و فارسی تاجیکستان اشاره کرده

 

ایرانی ‌ها می‌گویند:           دوستت دارم

تاجیکستانی ها می‌گویند: دوستت می‌دارم

 

خوب که دقت کردم دیدم من تو را تاجیکستانی دوست دارم

دوستت می‌دارم

دوست داشتنی استمراری

====== حمیدرضا اکبری(بسیم) =======


 
فامیل ارباب
ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: عاشورا ، حضرت عباس ، عشق

من از امید دشمن بر امان نامه فهمیدم

کسی یادش نبود عباس با ارباب خود نسبتی دارد

 

حیدرضا اکبری(مسلم)

امان نامه برای حضرت عباس

=========

پی‌نوشت :

تمام شعرهایی که برای ائمه خواهم گفت رو تقدیم می‌کنم به روح پدر مرحومم و از این به بعد به یادش تخلص مسلم رو برای شعرهای مذهبی انتخاب کردم


 
خونه خالی
ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: طنز ، زندگی ، عشق

اگه خونه خالی نداری

به هیچ دختری نزدیک نشو

هر دختری فقط دنبال خونه خالی می گرده

و هیچ دختری نمیزاره خونه خالی بمونه

«بسیم»

========

پی نوشت:

1- منظورم از خونه خالی خونه دل بود. به من چه شما فکرتون خرابه


 
دعای ماه رجب
ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: عشق ، امام زمان(عج) ، خدا

ای آنکه ز شر، جز تو ام نیست امان

ای در همه خیر رهنمای انسان

مهدی برسان که خیر ما جز این نیست

از آتش هجران دل ما را برهان

----- بسیم -----


 
تخت
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: عشق

خیالت از عشقت که تخت باشد

صدای جیرجیر تخت 

قشنگ ترین موسیقی دنیا می‌شودقلب


 
یک اسم آشنا
ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: عشق ، خدا

گاهی توی خیابون شنیدن یک اسم آشنا باعث میشه

ناخود آگاه به طرف صدا برگردی

 با اینکه مطمئن هستی اونجا کسی که تو دنبالش هستی نیست.

نمیدونم چرا؟ شاید از روی دلتنگی

دیروز این اتفاق برام افتاد

جلوی حرم حضرت معصومه راه میرفتم 

یک مادری به بچه‌اش گفت: نگاه کن حرم امام رضا

ناخودآگاه برگشتم و به گنبد نگاه کردم..........

دلم نیومد سلام نکنم

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

حرم امام رضا



 
آخرین درس
ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: زندگی ، عشق

وقتی کسی وارد زندگیتان می شود،

خدا او را به دلیلی می فرستد.

یا برای همیشه ماندن با او،

یا برای درس گرفتن از او...

پائولو کوئلیو

--------------------------------

پی نوشت:

آخرین برگ سفرنامه باران این است ...... زندگی چرکین است.


 
سفیر عشق
ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عشق ، امام حسین ، شعر

مسلم ابن عقیل عزم سفر به کوفه نموده است و امام(ع) با او خداحافظی می‌کند.

امام(ع) کوفه را خوب می‌شناسد، می‌داند که کوفی و کوفه بی‌وفاست و می‌بیند که این وداع وداع آخر است.

اما لازم است تا سفیری برای ارسال پیغامی اعزام شود.

سلام بر حسین و سلام بر یاران حسین

مسجد کوفه جای شکستنمسلم ابن عقیل - سفیر عشق

فرق حیدر و یا عهد مسلم

شهر کوفه محل کشیدن

داغ مولا و یا جسم مسلم

دیگر از بی وفایی مگویید

او خودش کوفه را می‌شناسد

 

خون مسلم فقط نامه‌ای شد

سوی یاری ز یار غریبش

ای حبیبم بیا سوی میدان

چون جدا شد ز تن راس مسلم

دیگر از بی وفایی مگویید

او خودش کوفه را می‌شناسد

----------------------------------------------

پی نوشت :

این شعر رو شب اول محرم (شب حضرت مسلم) فی البداهه گفتم واسه همین فقط وزن دارد و مضمون. از این بابت معذرت میخوام ولی دلم نیومد که منتشر نشه.


 
عید فطر
ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عشق ، زندگی

عید فطر مبارک

اولین پولی که بابام برام داد "فطریه" بود... چون روز عید فطر به دنیا اومدم

به همین دلیل این روز برای من همیشه معنی خاصی داشته

روز زندگی؛ روز متولد شدن و روز دوباره متولد شدن

عید فطر و تولد خودم رو شما تبریک می‌گم

خیلی حس قشنگی به آدم دست میده وقتی که

روز تولدش همه رو خوشحال می‌بینهنیشخندقلب

و این حس قشنگ تر میشه وقتی که

می‌بینی مردم از یک ماه قبل چشم انتظار روز تولدت هستندنیشخند

آخی بنده های خدا از امشب منتظر دیدن ماه تازه متولد شده‌اندماچنیشخند

--------------------

پی نوشت:

1- عید فطر و تولد خودش رو به خودم تبریک می‌گم.

2- عکسی که برای این مطلب گذاشتم با عکس بچگی‌های خودم مو نمی‌زنه...نیشخند

3- بابت زمانبندی دقیق از پدر و مادرم تشکر میکنمنیشخندقلب


 
الغوث از آتش هجران
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عشق ، خدا ، امام زمان(عج)

این روزها روزهای عزیزی هستند و این شب‌ها خیلی عزیز تر

شب‌های قدر سال 1392

یکی از کارهایی که عموم مردم توی این شب‌ها انجام می‌دهند خوندن دعای "جوشن کبیر" هست. دعایی که بعد از هر فراز اون از خداوند میخواهیم که ما را از آتش نجات بده

سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ

فریاد از آتش جداییغافل از اینکه آتش واقعی چیست؟

امسال فهمیدم که

هیچ آتشی سوزان تر  از آتش هجران نیست

خدایا ما را از آتش هجران نجات بده

به عنوان تکمیل کننده حرفام یک غزل از نخل میثم گذاشتم

 

سوختم ز آتش هجران تو ای یار بیا

تا نکشته است مرا طعنة اغیار بیا

من همه عمر تو را جستم و نایافته‌ام

تو عنایت کن و یک لحظه بدیدار بیا

من که از کوی طبیبم نگرفتم خبری

تو که دانی چه گذشته است به بیمار بیا

جان بتنگ آمده بس در قفس کهنه بتن

بهر آزادی این مرغ گرفتار بیا

همه جا گشتم دستم بوصالت نرسید

و بنه پای بچشم من و یک بار بیا

یوسف فاطمه عالم همه مشتاق تواند

رخ بر افروز دمی بر سر بازار بیا

با وجودی که همه مست تماشای توأند

لحظه‌ای را بتماشای من زار بیا

چه شود جلوه دهی خانة تاریک مرا

روز من شب شده اینک بشب تار بیا

خواب را راه ندادم بحرمخانه چشم

ز انتظارم مکش ای دولت بیدار بیا

در فراقت نه همین سوختم از اوّل عمر

تا دم مرگ همین است مرا کار بیا

سخن آخر «میثم» سخن اول اوست

سوختم ز آتش هجران تو ای یار بیا

--------

پی نوشت:

1- التماس دعا

2- سینه از آتشِ دل در غمِ جانانه بسوخت

آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

تنم از واسطه‌ی دوریِ دلبر بگداخت

جانم از آتشِ مِهرِ رُخِ جانانه بسوخت. «حافظ»


 
سیگارپشت سیگار
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: زندگی ، عشق ، وصله کاری ادبی

خاکسترسیگار

کار هر روزش بود سیگار پشت سیگار

سیگارش را روشن می کرد

نفس عمیقی می کشید

و با آهی دود رو بیرون می داد 

و در لابلای حلقه‌های دود دنبال خاطراتش می گشت

وقتی دستش می سوخت 

تازه می فهمید که نه از عشقش چیزی مانده و نه از سیگار

سیگار دیگری روشن میکرد

سیگار پشت سیگار.....

خاکستر سیگار


 
بت شکستن هنر نمی‌باشد
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عشق ، زندگی

متنی زیبا از عمو خسرو شکیبایی

از آدمها بت نسازید

این خیانت است 

هم خودتان ... هم به خودشان...!

خدایی می‌شوند که خدایی کردن نمی‌دانند...!

و شما در آخر می‌شوید سر تا پا می‌شوید

کافر خدایی که خود ساخته‌اید.

مرحوم خسرو شکیبایی

-------------------------------

پی نوشت:

1- من نمیخواستم بت  تو باشم...

خود تو مرا آنگونه که میخواستی در ذهنت تراشیدی...

خود تو از من خدا ساختی...

و امروز چه افتخاری دارد؟ شکستن بتی که حتی نمی‌خواهد در مقابل تو از خود دفاع کند


 
اعتماد بر چشم‌ها
ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عشق ، زندگی ، وصله کاری ادبی ، اجتماعی

خیلی سخته وقتی مطمئن هستی داره دروغ میگه

ولی دلت بخواد باور کنی

خیلی سخته که دیگه به چشمات هم نمیتونی اعتماد کنی

آخه به حرف‌های اون اعتماد کردی

حرف‌هایی که میدونی دروغه ولی دلت می خواد باور کنی

-----------------------------------------------------

پی‌نوشت:

1- به خنده گفت که حافظ! غلام طبع توام           ببین که تا به چه حدم همی کند تحمیق

2- یک وقت‌هایی پیش میاد که دوست از چشم هم برای انسان عزیز‌تر میشه، اونوقت حتی به خاطرش چشم بر حق و حقیقت هم می‌بندیم، پناه میبرم به خدا از شر شیطان رانده شده.


 
قمار عشق
ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عشق ، زندگی

هرگز عاشق نشو

که عشق چون قمار است

قماری پرسود؛ اگر برنده شوی

و اگر ببازی

تمام هستی دو نفر را خواهی باخت

خودت و خودش

 و چه بیچاره است کسی که چیزی برای باختن ندارد...

چه بیچاره‌ام من

---------------------------------------------

پی‌نوشت:

-  مادرم همیشه میگه "نگو بیچاره، بیچاره شطونه، آدم تا خدا رو داره چاره هم داره"

- خنک آن غمار بازی که بباخت هرچه بودش

بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر


 
باورهای آشغالی
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ آبان ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: عشق ، زندگی ، اجتماعی

علی کوچولو در حال پایین رفتن از پله‌هاست که دایی و جدبزرگوار هرکدام با یک سطل زباله از خانه خارج می‌شوند.

      علی کوچولو: سلام، کجا میرین؟

      جدبزرگوار:     سلام، مگه نمی‌بینی داریم آشغالامون رو می‌بریم بزاریم دم در.

      علی کوچولو: مگه خاطره‌ها هم آشغال دارند؟

      جدبزرگوار:     بعله، خیلی از خاطراها آشغالی هستند و باید ریخشون دور.

      علی کوچولو: البته باورهای آشغالی

      جد بزرگوار:   و البته باورهای آشغالی

خانه سبز

نمیدونم کسی اصلا خانه سبز یادش هست یا نه

ولی همین یک دیالوگ بسه واسه اینکه این سریال بارها و بارها دیده بشه

این روزها شبکه IFilm داره مجددا پخشش میکنه، اگه باز نتونستین ببینیتش از سروش میتونید بخریدش.

--- بسیم ----

پی نوشت:

1- ببخشید که خیلی بی محتوی شدم.

2- یاد مرحوم خسرو شکیبایی بخیر. این بیت قسمتی از شعری است که واسه فوت عمو خسرو گفتم

به زردی می گذارد سبزی این سرزمین سبز

ز بعد رفتن آن سبز سرسبزان شکیبایی

 

3- اگر آمریکا به کاخ سفید داره، ما اینجا خانه‌های سبزی داریم که یک برگش رو به هزار تا آمریکا نمی‌دیم


 
دل تنگی غریب
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: عشق ، وصله کاری ادبی

دلم برایت خیلی تنگ شده ؛

در حالی که دیگر دلی برایم نمانده است.ناراحت

حال خیلی غریبی است ...

شده‌ام همانند جانبازی که دستش از بازو قطع شده؛ ولی هنوز احساس می‌کند کف دستش می‌خارد.نگران

------ بسیم -------

پی‌نوشت: 

1- حتی دلی و دماغ پی نوشت نوشتن هم ندارم.


 
علف هرز
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ مهر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: زندگی ، اجتماعی ، عشق

گل شیپوری - علف هرزخدا رحمت کنه رفتگان شما رو

بابام یک زمانی توی باغچه ریحون کاشته بود و چند روز یکبار علف‌های هرز باغچه رو می‌کند،

تا اینکه ریحونا تموم شد و یکی از علف‌های هرز بزرگ شد و تبدیل شد به یک بوته گل شیپوری که تمام باغچه رو گرفت. بابام می‌گفت اگه از اول می‌دونستم بی‌خیال ریحونا می‌شدم.

خدا رحمش کنه.

 می‌خواستم با تعریف این خاطره یک نکته اخلاقی کوچولو رو گوشزد کنم

در کشاورزی اگر شما جو کاشته باشید و این وسط خوشه‌ای گندم سبز شود.به آن گندم می‌گویند علف هرز. فرق نمی‌کند, گندم یا هر گیاه گرانقیمت دیگر.

این روزها خیلی‌ها به خیلی‌ها می‌گن هرزه، این روزها خیلی‌ها از اینکه هرزه زیاد شده شاکی هستند.

اما اگر شما رو هرزه خطاب کردن، ناراحت نشوید، شما واقعا هرزه نیستید فقط جایی سبز شدی که نباید. در اصل داری خودت رو هرز میدی

اگه میخواهی به چشم یک هرزه بهت نگاه نکنن

جایی باش که دوستت دارند

-------- بسیم -------

پی‌نوشت:

1- خواهی دو جهان در کف اقبال تو باشد ... خواهان کسی باش که خواهان تو باشد.

2- نمی‌دونم چرا بدون هیچ برداشت سیاسی یاد اون لحظه‌ای افتادم که محمود احمدی‌نژاد نشسته بود کنار باغچه و در مورد چیدن علف هرز حرف میزد. 


 
نماز عشق
ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: عشق ، وصله کاری ادبی

نماز عشقگفت:

عشق مثل نماز خوندن می‌مونه؛
بعد از اینکه نیت کردی دیگه نباید به اطرافت نگاه کنی ....قلب
 
 به شوخی گفتم:
پیش‌ میاد که نماز هم به هر دلیلی بشکنه...نیشخندزبان 
خیلی شاکی شددل شکستهمنتظر 
گفتم :
اگه میخواهی نماز عشقم رو نشکنم 
بغلباید مثل خدا از رگ گردن بهم نزدیکتر باشیبغل
------- بسیم --------
پی‌نوشت:
1-اون جمله اولی رو یکی از دوستام برام نوشته بود. که واقعا باهاش موافقم.
2- البته یاد این شعر معروف حافظ هم افتادم:
در نمازم خم ابروی تو بریاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

 
اشتباه پشت اشتباه
ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: زندگی ، عشق ، وصله کاری ادبی

أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ؟

 روز قیامت، موقع حساب کتاب که میشه ؛ اول این سوال رو ازت می‌پرسن

و کلا خلع سلاحت میکنن و دیگه لال می‌شی 

اونوقت فقط یکی یکی اشتباهاتت رو برات می‌شمرن و تو فقط سکوت می‌کنیخنثی

نه اینکه بخواهی سکوت کنی ولی هنوز تو جواب سوال اول موندی

و هیچ حرفی واسه دفاع کردن از خودت نداری.

بترس از روزی که هیچ دفاعی از خودت نداری

بترس ار روزی که هیچ راه برگشتی نیست.

---------- بسیم ---------

پی‌نوشت:

1- امروز به جایی رسیدم که هیچ دفاعی از خودم نداشتم چون میدونستم که اشتباه کردم.

2- من که قول ناصحان را خواندمی قول رباب 

گوشمالی دیدم از هجران همینم پند بس    *حافظ*

3- خنثیخنثی سکوتم اشتباه بود. سکوتم از رضایت نیست.

تا شدم حلقه به گوش در میخانه ء عشق
هر دم آید غمى از نوبه مبارک بادم
مى خورد خون دلم مردمک دیده ، سزاست
که چرا دل به جگر گوشه ء مردم دادمگریه


 
ثابت می‌کنم
ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: عشق ، زندگی ، وصله کاری ادبی

می‌گفت: "بسلامتی اونیکه نگفت با بقیه فرق داره،(ثابــــــــــــــــــــــــــ​ـــت کرد)... "

من . . .سوال

من . . . متفکر

من . . .نگران

من . . .گریه

بهت گفتم: "بدون تو نمی‌تونم زندگی کنم"

و ثابت می‌کنم

 و تو .....خنثی

------------- بسیم ------------- 

پی‌نوشت: 

1- دوستان نگران نباشید قصد خود کشی ندارم. بهش می‌رسم و زندگی میکنم.چشمک


 
حق مسلم
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ شهریور ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: زندگی ، عشق

آرامش حق مسلم هر مرد استلبخند

زندگی حق مسلم هر مرد استمژه

عشق حق مسلم هر مرد استقلب

شادی حق مسلم هر مرد است نیشخند

غرور حق مسلم هر مرد است از خود راضی

اما زن حق مسلم هیچ مردی نیست


 
خانه خودت
ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: عشق

دلم را نشکن

خانه خراب می شوی...

----- بسیم -----

پینوشت:

این متن حتما مخاطب خاص دارد. چون دل من که خیلی خاص هست خانه مخاطب خاص است


 
دلتنگی
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: عشق ، زندگی ، وصله کاری ادبی

خیلی وقت است که از تو بی‌خبرم

نگرانت نیستم

چرا که آخرین بار تو را به خدا سپردم

اما . . .

با این دلتنگی چه کنم


 
سونامی
ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: عشق ، وصله کاری ادبی

سونامی

دریا وقتی دلش میگیره، آرووم نمیشینه ...

مگر اینکه ساحل رو در آغوش بگیره

دریا وقتی دلش آشوب میشه

با تمام قدرت موج می‌فرسته به سمت ساحل

و تنها وقتی آرووم میشه که ساحل دونه دونه امواجش رو بغل کنه

با این حساب 

سونامی یعنی اوج دلتنگی دریا و اوج نیاز دریا به آغوش ساحل

--------------- بسیم --------------

پی‌نوشت:

1- خوش‌به حال اون کسی که وقتی دلش میگیره میدونه که یک ساحلی برای امواج احساسش هست.

2- هیچ وقت نگذار دریات اینقدر دلش بگیره که نیاز به سونامی باشه، سونامی شاید دریا رو آرووم کنه ولی ساحل رو نابود میکنه.


 
بوسه با طعم نعناء
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: وصله کاری ادبی ، عشق ، زندگی

آدامس نعناییهمیشه آدامس نعنایی می‌جوید

برای همین بوسه‌هایش سرد بود و طعم نعناء می‌داد

نمی‌دانید بوسه با طعم سرد نعناء چه آرامشی به انسان می‌دهد

من عاشق بوسه‌های سرد با طعم نعناء هستم.

اما حیف که چه دیر فهمیدم

این سردی از رابطمان بود 

و نه نعناء

------------- بسیم -------------

پی‌نوشت:

1- گذشته از این مطلب حتما جویدن آدامس نعنایی و مسواک زدن با خمیردندان با طعم نعناء رو به شما خواننده وبلاگم سفارش می کنم واقعا‌ آرام بخش است.

2- هنوز هم اعتقاد دارم که هیچ چیزی مثل بوسه با طعم نعناء آرامش نمی‌دهد.


 
عشق تو مرا کشت
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: عشق ، وصله کاری ادبی

وقتی که برایم نوشت عشق تو مرا کشتعشق تو مرا کشت

باید می‌فهمیدم که به عشق او اعتمادی نیست؛

غیر مستقیم به من گفت که اگر حال داشته باشد شاید نقش یک جنازه را بازی کند.

اما من متوجه منظور او نشدم.

اشتباه کردم که همان موقع این جنازه را خاک نکردم.

عشق واقعی مرده را هم زنده می‌کند

------------- بسیم -------------


 
تفنگ دولول
ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: زندگی ، مشوش ، وصله کاری ادبی ، عشق

با تفنگ دولول شکارم کرد؛

                      با تفنگ دولول

با تفنگ دولول چشمانش

تفنگ دولول چشمانش

------------ بسیم -------------

پی‌نوشت

1- آخه مورچه چیه که کله پاچش چی‌ باشه؟ چهار کلمه حرف که دو صفحه پی‌نوشت نمی‌خواد


 
باید و نه شاید
ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: شعر ، عشق ، خدا

شاید این جمعه بیاید، بایدشاید این جمعه بیاید

                              شاید

پرده از چهره گشاید

                           شاید

خدا رحمت کنه مرحوم آقاسی رو

این شعرش شده ورد زبون مرد و زن

اون هم هر روز جمعه؛

اون هم هر روزی که دلمون واسه آقامون تنگ میشه؛

اون هم هر موقع که مشکلات بهمون فشار میاره؛

اما

وقتی غروب جمعه میشه

این شعر خیلی دلگیر میشه و این قسمت شعر با بغض عجیبی و بلندتر خونده میشه

شاید، شاید، شاید...

خدا رحمتش کنه اما چه تردیدی غم انگیزی توی این شعر هست

و چه شبهه ای توی دل منتظران ایجاد میکنه

بیایید انتظار رو از شک و شبهه در بیاریم

باید این جمعه بیاید

                                بــاید

پرده از چهره گشاید

                                بــاید

ایمان دارم که اگر همه به این محکمی منتظر باشیم، کار به غروب جمعه نمی کشه

--------بسیم-------

پی نوشت:

1- برای تعجیل در ظهورش دعا بس است، کاری کنید.


 
احساس پشیمانی
ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: شعر ، زندگی ، خدا ، عشق

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

امروز ز دل آمد ابیات فراوانی

شاید که رها گردم از حس پریشانی

 

امروز کنم تقلید از شعر شهیرانی

چون سعدی شیرین لب، چون حافظ قرآنی

ای پادشه خوبان، داغ از غم تنهایی

دل بی‌تو به جان آمد، ای آنکه به دل جانی

ای بر دل من دلبر، بر حال دلم بنگر

پوسیده شده است این دل در عالم حیوانی

ای شیر خدا برخیز، آهوی تو را بردند

روباه به دامی خوش، کفتار به مهمانی



ای آنکه تویی چوپان، بر گلّه ما مردم

گرگان همه را خوردند، این کار نه چوپانی!

شد گلّه پراکنده، دریک شب درّنده

در هر طرفش گرگی، در نقطه پایانی

یک عده عقب ماندن در لهو و لهب از تو

یک عده عقب رفتن پا در ره ظلمانی

یک عده جلو رفتیم از حرف شما آقا

رو در شب ظلمانی، در پشت چراغانی

در ظلمتِ خودبینی درگیر خرافاتیم

صد معرکه برپا شد از هاله نورانی

 

در شعر و سخن هرجا دنبال تو می‌گردم

فریاد ز افکارم، وز گردش پنهانی

حرفی نزنم هرگز، از راز دلم دیگر

تو عالم اسراری، تو حرف دلم دانی

امروز به دل افتاد ابیات فراوانی

تا بلکه عیان گردد احساس پشیمانی

ده قرنِ پس از حافظ، تکرار کند مسلم

دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

-------------- بسیم ------------------

پی‌نوشت:

1- بزرگی می‌گفت : اگه جلوتر از چراغت حرکت کنی سایه خودت جلوت رو تاریک می‌کنه.

2- شیطان شده دست‌آویز بر خون و نژاد ما

ما هم شده بازیگر در بازی شیطانی

 هرچند عرب هستی، از نسل کیانی تو

ای کورش وقت ما، تو مالک ایرانی

3- الان که داشتم این مطلب رو می‌نوشتم این پیامک به دستم رسید:

«به راه بیاییم، تا از راه بیاید»


 
بیقراری
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ تیر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: شعر ، عشق ، زندگی ، خدا

یا مهدی ادرکنی

قرار هست کبوتر که دانه برچیند

ولی پرنده مادر بی شکار نباشد

قرار شد که مسجد تهی شود از می

ولیک میکده باز بی‌خمار نباشد

حساب روزی و قسمت نه کار ما باشد

حساب آن، قراری که در شمار نباشد

قرارها که بــستیم یـــادمان باشد

که هیچ منتظر یار، بی‌قرار نباشد

"سر ارادت ما و آستان حضرت دوست"

که این قرار، قراری که شک‌دار نباشد

قرار هست که مهدی بیاید از مکه

و هرچه جز رخ زیباش، برقرار نباشد

قرار بود که در انتظار او باشیم

و او که منتَظَر است، در انتظار نباشد

قرار شد، بمانیم در مصاف با شیطان

و حرفی از رضایت و از فرار نباشد

بسیم هم قرارش به بیقراری شد

و این جریمه آنی که درقرار نباشد

-------------------- بسیم ---------------------

پی‌نوشت:

1- بسیم خان، قرار بود بمانی در مصاف با شیطان، حالا که با شیطان قرارداد دوستی بستی، پس بیقرار مهدی بمون... 

2- تا عهد تو در بستم، عهد همه بشکستم ----- بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان‏ها

2- نخیر من این کاره نیستم. من رو چه به شعر عاشقانه و عارفانه و دینی... اجازه بدین برم همون طنزم رو بگم.


 
تفاوت در قصه‌پردازی
ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: عشق ، زندگی ، وصله کاری ادبی

وقتی بچه‌ بودیم 

تمام قصه‌ها به این صورت شروع می شد:

یکی بود، یکی نبود

و حالا که بزرگ شدیم
تمام قصه‌ها به همین صورت تموم میشه:

یکی بود، یکی نبود

 

وقتی چی‌توز نیست

نمیدونم ...

چی به سر عشق‌های بچه‌های ما قراره بیاد؟

که از الان بهشون یاد می‌دیم:

وقتی چی‌توز نیست،

کلافهخوب یک چی‌توز دیگه هستکلافه

تفاوت در عشق‌ و زمانه نیست،

تفاوت در سبک قصه‌پردازی است.

----------------- بسیم ---------------

پی‌نوشت :

1- سکوت . . .


 
فریاد
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: شعر ، زندگی ، عشق

تابلوی جیغ اثر ادوارد مونک

دنیای سکوت خفته در پلکش

حرفی که نگفته گفته با اشکش

خاموش شده چراغ شادی‌ها

زان لحظه که بسته زن، دهان، فکش

فریاد از آن زنی که خاموش است

فریاد ز مرد، مرد بی درکش

 هر دم که دهان گشود بربستش

آن مرد که کرده است‌ بدبختش

آن کس که به سیلی‌اش نوازش کرد

هر روز کنار اوست در تختش

فریاد از این لباس بد سیما

فریاد ز مرد، مرد چون رختش

بر روی کمر، جای کمربندش

یعنی به دهن مهر دهن‌بندش

انگار به خانه هست زندانی

ای کاش رها کند از این‌ بندش

فریاد ز زن، زنی که زندانی‌است

فریاد ز مرد، مرد هم‌بندش

شد پاره ز گردنش، گلو‌بندش

آزاد شده مچش ز دست‌بندش

اما چه کند که بسته پایش را

زنجیر محبتی به فرزندش

فریاد ز بند، بند بر دل‌ها

فریاد زمرد، مرد دلبندش

مردی که دوباره عاشق او شد

از خنده او دوباره پررو شد

بر خنده زن جهان شود عاشق

این سکه دوباره پشت بر رو شد

این معنی زن وَ زندگی باشد

شادی همه گره به لبخندش

آنروز صدای ترمزی پیچید

مردی میان خون خود غلطید

یک زن که تمام هیکلش لرزید

در گریه به بخت شوم خود خندید

ای وای زنی دوباره تنها شد

فریاد ز مرگ، مرگ بی‌وقتش

 ------------------------- بسیم---------------------------

پی‌نوشت :

1- این شعر میدونم خیلی ناقص‌هست.ناراحت شرمنده شما خواننده عزیز شدمخجالت حتما در چند سال آینده که قدرت شعرم بیشتر شد کاملش خواهم کرد.از خود راضی

2- عکس تابلوی جیغ اثر ادوارد مونک هست و بهترین لوگو برای این شعر برای اطلاعات بیشتر در مورد این اثر می‌تونید اینجا کلیک کنید.

3- قصه من با تنهایی زن شروع شد و با یک زن تنها تموم شد.


 
آدمخور
ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ تیر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: عشق ، وصله کاری ادبی

آدمخورها

در بین مخلوقات خداوند

هیچ موجودی ترسناک‌تر از آدم نیست

هیچ آدمی برای من ترسناک‌تر از خودم نیست

هیچ آدمخوری بدتر از خودم نمی‌تونه منو بخوره

اما ترسناک‌تر از خودم، یاد توست

یاد تو همیشه مرا از درون میخورد....

----------------- بسیم --------------- 

پی‌نوشت:

1- این مطلب رو در تایید دوستی نوشتم که نوشته‌ بود: "از خودم می‌ترسم"


 
عزیز مرتضی و مهتر ناس
ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ تیر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: شعر ، عشق ، خدا

بـه نام آنکه لطفش بـی‌کران است

خداوند زمین و آسمان است

خدایی که خدای عدل و داد است

به هر کس قدر قدر خویش داده‌ست

از این رو بولهب گردید ابتر

و باقی تا ابد نسل پیمبر

برای روزهای سخت و احمر

به احمد داد هارونی چو حیدر

 

و چون قدر علی را دید بالا

به او بخشید همسر همچو زهرا

چو دنیا قدر زهرا را نداست

خدا زهرا ز دنیا بازبگرفت

و مولا ماند تنهاتر ز تنها

گل شادی میان سیل غم‌ها

چه صبری کرد مولا اندر این غم

غمی که کرد پشت مرتضی خم

زکار دشمنان کمتر از پست

شه دوران میان خانه بنشست

 

خدا اجر علی را نیک پرداخت

به جان دشمنانش آتش انداخت

به او بخشید یک دُردانه فرزند

برای آن کمر همچون کمربند

و شمشیری که شیران را شکار است

و رعدی که نهیب روزگار است

عقابی که کند تا اوج پرواز

بسان حیدر آمد حیدری باز

عزیز مرتضی و مهتر ناس

برای خرمن دشمن شده داس

و این اجر علی در ماتم یاس

خدا نامش نکو نامید عباس

--------------- بسیم ----------------

پی‌نوشت:
1- تصویر اثر استاد فرشچیان به نام پرچمدار

 
به انتظار پسر
ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: شعر ، عشق ، طنز ، زندگی

مادر همیشه در انتظار پسر

مــن آن مـهندس بـیـکار بـخـت برگشتم    کـه زیــر بــار گــرانی خمیده شد پشتم

اگرچه شاعر بی شعر و بی غزل باشم    چـو آب نیست به دریا گمان مکن دشتم

مـنـم کـه قـرض نــمودم ز بانک اسلامی    عـجب نـزول حـلالی به دین خود کشتم

بــنـا نموده دلم خانه را به مسکن مـهـر    بـدین بـلاهت من کج شد اولین خشتم

تـمام قـصه کــنار و هـمین بـسم غـــصه    که رفــت از کـفم امروز آنچه را هـشـتم

جــــوانی‌ام چـــو گـذر کرد پـیری‌ام مانده    فـرشـتـه‌ای کـه شده دیـو بدتر از زشتم

پــــدر بـرفت ز دســتـم و مـادرم را نــیــز    در انـــتظار پـسر دیـده‌اش به در کـشتم

بسم حکایت سیم و زر و سرای بـسیم    به عشق مادرم اکنون به شعر برگشتم

-----------------

پی‌نوشت: 

1- متاسفانه به خاطر همه هیچ‌هایی که به دست نیاوردم؛ عزیزترین چیزهای زندگیم رو دارم از دست میدم.


 
طرف مقابل
ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: زندگی ، عشق

توی اینترنت مطالب زیادی دیدم که برای طرف مقابل نوشتن

که مثلا طرف مقابل باید خودش بفهمه طرف مقابل فلان و بیسار

 اما به نظر من 

آدم به طرف مقابل نباید کاری داشته باشه

اونی که طرف حساب ماست کنار ماست و نه مقابل ما

به قول شاعر

آنـــکه مـیـلـش در خم ابــــرو بــود             روبــــرو بـودن بـه از پــــهلو بـــــود

روبرو بودن نشان دشمنی است               یار من آن است که در پـهلو بود


 
بمون خونه
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: زندگی ، عشق

یا اینقدر عرضه داشته باش که :

با عشقت ازدواج کنی

یا اینقدر مرد باش که :

عاشق کسی که باهاش ازدواج کردی بمونی

و گرنه بمون خونه تا بیان خاستگاریتخنثی

-------

پی‌نوشت

1- نیازی به پی‌نوشت نیستزبان


 
دعا بس است
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: عشق ، زندگی ، شعر

قبر دل بسیم

«هوالباقی»

بدینوسیله از همه عزیزانی که در این مدت برای دلم دعا خواندند تشکر می‌کنم؛

دلم دیگر به دعا نیازی ندارد؛

دیگر درد نمی‌کشد؛

دیگر در کما نیست؛

دعا بس است؛ فاتحه بخوانید.

----- ----- ----- ----- ----- ----- ----- ----- ----- 

پی‌نوشت:

1- لطفا نگویید: تویی که دلت مرده‌ است پس چگونه هنوز عاشقی؟ اتفاقاً بی‌دل‌ها عاشق‌ترند. از خود راضی


 
شعر یادگاری
ساعت ٤:٤٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: شعر ، زندگی ، عشق ، دوست خیلی قدیمی

بـیـا بـه بـــــاغ و بـبـیـن نو گل بـهاری را       کـنار جــــوی نشین و گــزیـن کـناری را

نگارگر کـــشـیــده هزار نــرگس مـست       بـسا که مـست کــند دیــده نگـــاری را

و بــــاد از سر فتـــــانگی فـــسون ریزد       به موقعی که کند شــانه گلـــعذاری را

طـنـیـنِ زمـــزمـــهِ زنــدگی شود جـاری       در آن مــکــان کــه بـریزند آب جــاری را

بـیـا و مـزمـزه کـن حـرف‌های شـاهد را       ز آن لـبی که شکر داده قنـــدهــاری را

فـــــواد هــــم نــــوازد تـــمام جــمع ما        یکی به شعر تکی و به زخــمه تاری را

بــهار را به تـبسم سلام کرده "بســـیم"      ســر و زر و دل و جــانم لـــب بهاری را

سحر ز شرق طلوع کرده شب فرو رفته      بــیا کـه شـــب نـنمایـیـم روزگـــاری را

دهـــان یــار شده تــلخ از شـکست مـا       بیا بنوش و بنوشان شهد کــامکاری را

الا که بر خـر شیـطـان همیشه میـرانی     رهــا  کـن ایـــن حــرکات خـرسواری را

دمــادم نـفست از غــــرض غــباری شد      بــزن دمی و بـــرون کـن دم غـــباری را

جهان پـر است ز عشاق پــاکباز رفــیق      خوشا کسی که نـبازد چنین قـماری را

اگرچه گشت‌خزان تک‌درخت فصل‌شباب

بـیا بـه بـاغ و بـخوان شعر یـــادگاری را

-------

پی نوشت :

1- این شعر رو تقدیم می کنم به همه دوستان عزیزملبخند چه اونهایی که آدرسشون رو داشتم و اسمشون رو به آدرسشون لینک کردم و چه اونهایی که آدرسی ازشون ندارم.

2- منظورم از "الا که بر خـر شیـطـان همیشه میـرانی" اصلا گشت ارشاد نیستچشمک


 
به مناسبت روز پدر
ساعت ۳:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: زندگی ، شعر ، پدر ، عشق

 مرحوم حاج مسلم اکبری

حیف می‌دانم که دیگر

برنمی‌داری از آن خواب گران سر

تا ببینی خردسالِ سالخوردِ خویش را

کانقدر شجاعت یافته است

که بگوید:

                   راست می‌گفتی پدر

----------------------------------------------------

پی نوشت :

چند سالی هست که وقتی به روز پدر می‌رسم؛گریه تمام روز این شعر زیبا از «فریدون مشیری» رو زمزمه می کنم


 
هوای بی تو
ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: شعر ، عشق ، وصله کاری ادبی

بچه که بودیم سر به هوا بودیم اما هوایی نبودیمبچه که بودمخیال باطل

سر به هوا بودم

اما هوایی نبودم

اما حالا

سر می‌رود حوصله‌ام از این همه هواسبز

از این همه هوای بی او

هواهایی که خفه‌ام می‌کنندناراحت


 
سر دلم به سنگ خورد
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: عشق ، زندگی

 جوانتر که بودم...

دلم همیشه سرم کلاه می‌گذاشت،مرا سوار بر ترک خود میکرد و می‌تازاند. 

اما من با دل همیشه رو راست بودم و هرگز سر دلم کلاه نمی‌گذاشتم.

چند وقتی بر همین منوال گذشت . . .

دل سرم کلاه می‌گذاشت و همیشه سر خودش بی‌کلاه می‌ماند.

تا آن روزی که با چشمانش تصادف کردیم و زمین خوردیم.

من و دل با هم زمین خوردیم اما دلم کلاه نداشت.

سر دلم به سنگ خورد و به کما رفت.

الان سالهاست از آن تصادف می‌گذرد اما دلم هنوز در کماست هرچند من هنوز نفس میکشم.

برای دلم دعا کنید


 
شکستنی
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: عشق ، وصله کاری ادبی ، شعر

دل شکستنی است ... با احتیاط حمل شود

از اینکه دلم را برد ناراحت نیستم

اتفاقا خودم می‌خواستم که ببرد

اصلا خودم دلم را بسته بندی ‌کردم و با یک دنیا عشق به او سپردم

اما

از این ناراحتم که چرا روی بسته ننوشته‌ام

شکستنی! با احتیاط حمل شود

--------------------

پی‌نوشت :

1- این اولین باری بود که تا این حد ضایع شدم ...ناراحت راستش خیلی خوشحال بودم که این مطلب توپ به ذهنم رسیده گفتم برم یک عکس هم براش بزارم، بعد متوجه شدم که قبل از من دیگران هم این این حرف را زده اند... ولی باز قشنگ بود نگهش داشتملبخند


 
مرد هرگز زن را نمی‌فهمد
ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: طنز ، عشق ، زندگی

کلماتی که در سکوت بیان می‌شوند،

تنها کلمات مشترک بین زن و مرد هستند.

و فقط زمانی که یک زن سکوت کرده باشد مرد1 توان فهم کلمات او را دارد.

سکوت

دقیقا به همین دلیل

مرد هرگز زن‌ را نمی‌فهمد

از خود راضیزن یا سکوت نمی‌کندنیشخند 

نگرانیا وقتی سکوت می‌کند که مرد نیست تا صدای سکوتش را بشنودناراحت

-----------

پی‌نوشت :

1- دارم در مورد مرد صحبت می‌کنم، مردی که واقعا میخواد زن رو بفهمه نه نامرد نفهم.سبز


 
سر صفحه
ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: خدا ، طنز ، عشق ، وصله کاری ادبی

سلام به "شما"ی عزیز1

امروز داشتم دفتر خاطراتم رو ورق می‌زدممتفکر 

الان رسیدم به اونجایی که شدم سرصفحه تمام صفحات زندگیتقلب

 و من چقدر از این ارتقاء درجه خوشحال شدمبغل

امروز که دوباره به این صفحات نگاه می‌کنم می‌فهمم که :ابروتعجب


سرصفحه همیشه حاشیه محسوب می‌شهمنتظرعصبانی

همیشه...

 و من چقدر بچه‌گانه خوشحال شدمافسوس

قربان "شما" "تو"ی دیروز 

---------------------

پی‌نوشت :

1-  منظور از "شما"ی عزیز همان "تو"ی سابق می‌باشد. هر چند هیچ "تو"یی موردنظرم نیست اما منظورم شما هستیزبان ببخشید شما!!!!!!!!!!نیشخند

2- با توجه به مطلب بالا -  از این به بعد اسم "خدا" را باید گذاشت پس زمینه همه صفحات نه توی سرصفحه


 
تبریک روز مادر واجب است ولی پنهانی
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: عشق ، زندگی

تبریک گفتن این روز عزیز واجبه اما

تبریک گفتن روز مادر به خیلی‌ها 

مثل نمک پاشیدن روی زخم می‌مونه 

مراقب باشید 

که به کی تبریک می‌گین و جلوی کی تبریک میگین

کاریکاتوری پر محتوی واسه روز مادر

---------

پی‌نوشت :

1- روی اصلی سخنم با مصطفی است که امروز یاد مادر بزرگش افتادم (خدا رحمتش کنه خیلی خانم بود). مراقب باش مصطفی مادرت رو دور از چشم بابا ببوس.

2- شاید تا به حال به کلیدواژه‌ها دقت نکرده باشین ولی برای این پست "عشق" و "زندگی" رو انتخاب کردم که معال میشه با "مادر"


 
خلیج فارس برای همیشه
ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: عشق ، اصول

 

تاریخ تا ریخته نشده باشد 
قابل تغییر است 
اما وقتی تاریخ شد دیگر تغییر نمی‌کند 

همین است که از نمرود و فرعون 
به نیکی یاد نمی‌شود 
و از خلیج فارس جز این
خلیج فارس Persian Gulf


 
بی غیرتی
ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: شعر ، عشق ، عاشورا

"این صید دست و پا زده در خون امیر ماست"

ای خاک بر سرم که نفس می‌کشم هنوز

صد اف به این غیرت بی‌غیرتم کنند

زینب اسیر اشقیا من زنده‌ام هنوز


 
عشق منطق نمی‌شناسد
ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: اصول ، عشق ، شعر

با او بحث میکردم
نه به این دلیل که تفاهم نداشتم
فقط میخواستم صحبتمان طولانی‌تر شود
حیف از روزی که حرف‌منطقی زدم 
او تسلیم شد و حرفمان تمام
عشق منطق نمیشناسد


 
صفر فاکتوریل همیشه برابر یک است
ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: مشوش ، عشق ، زندگی ، زهرا

تقصیر تو نیست

مقصر من هستم که تو را از دیگران فاکتور گرفته ام

تا وقتی که یکی بودی مشکلی نبود چون یک فاکتوریل می‌شود یک

اما وقتی برای من از یک بیشتر شدی دیگر نتوانستم قدر تو را حساب کنم و حساب زندگی از دستم رفت

با امروز چه کنم که دیگر نیستی و من نبودنت را همیشه احساس خواهم کرد

زیرا صفر فاکتوریل همیشه برابر یک است

همیشه ناراحت

---------------

پی نوشت

0!=1 ، 1!=1 ، 2!=2 ، 3!=6 ، n!= بینهایت


 
پیام بازرگانی نباش
ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: زندگی ، عشق ، اصول ، ازدواج

سعی کن تو زندگی عزیزانت حتما یک نقشی رو به عهده بگیری

میدونم که نقش اول رو به تو نمیدن

نقش مکمل مرد یا زن رو هم بهت نمیدن

لااقل سیاهی لشکر باش

اصلا نشد عوامل پشت صحنه باش

اما پیام بازرگانی نباش

پیام بازرگانی درسته که وسط فیلم پخش میشه اما جزئی از فیلم نیست حتی مزاحم هم هست


 
سوت پایان
ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: شعر ، عشق ، تهمت زنی

میگفت :

"سوت پایان را بزن! من حریف هرزگی تو و حماقت خودم نمی شوم . . ."

گفتم :

مدت‌هاست سوت پایان را زده‌اند اما تو هنوز احمقانه بازی میکنی
راستی
چگونه مرا هرزه میخوانی؟

وقتی بجز من و تو هیچ کس در میدان نیست، حتی یک تماشاگر


 
فقط جهت احترام
ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ تیر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: عشق ، زندگی ، شعر ، دوست خیلی قدیمی
مقصرمعلم دستورزبان فارسی بود که به من نگفت : من با هر "تویی" ما نمی‌شود....
(این مطلب فریاد یکی از دوستام توی کلوپ بود)
99
-----------------
دستور زبان سختی داریم با هزاران نکته نا گفته

یکی دیگه از نکته هاش اینه که برای احترام، ضمایر رو به صورت جمع به کار می‌بریم
مثلا
برای احترام به گذشته


به جای "من" میگویم "ما" هر چند "تو" دیگر نیستی


 
چرا تقسیم
ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: زندگی ، خدا ، عشق

از اینکه انسان‌ها رو به دسته‌های مختلف تقسیم کنند متنفرمعصبانی

تقسیم کنند به زن‌ها و مردها، تقسیم کنند به ایرانی ‌ها و به بقیه ، تقسیم کنند به ما و به اونا

مقسوم چیه؟ مقسوم علیه کدومه؟

اصلا چطور حساب می‌کنیم که خارج قسمت میشه زن میمز مرد

و هیچی باقیمانده از انسان نمی‌مونه

ضرب نمی‌کنید؟ به درک!

جمع نمی‌کنید؟ به جهنم!

لااقل منهی کنید.

چرا انسانیت را تقسیم می‌کنید؟


 
حاجت غلط
ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: خدا ، پدر ، شعر ، عشق

یک داستان کوتاهلبخند و یک نتیجه عمیقاز خود راضی

من دوران دبیرستان رو توی دبیرستان هدایتی قم بودم. برنامه این دبیرستان اینطور بود که هر سال تولد امام رضا(ص) 4 تا اتوبوس از دانشجویان منتخب رو می‌برد مشهد.(البته منتخب و نه ممتاز) و قسمت شد که من هم 4 سال توی این اردوی باصفا شرکت کنم.

ماجرا مربوط میشه به سال 1378 آخرین اردوی مشهد من. اون موقع مقطع پیش‌دانشگاهی‌ بودم و همه چیز توی زندگیم همونطوری بود که می‌خواستم.

رفته بودم حرم همینطور که به در و دیوار و آینه‌کاری‌ها و ... نگاه می‌کردم حالات خاص بعضی زائرها توجه منو جلب کرد. با خضوع خاصی گریه می‌کردند و حاجت می‌خواستند. یک لحظه جا خوردم ، من چی. اینجا چی می‌خوام. اینجا چه کار می‌کنم ...فقط دارم در و دیوار و آینه کاری‌ها و زائرها رو نگاه می‌کنم.

خیلی از خودم دلم گرفت. چرا تا اینجا اومدم ولی هیچ حاجتی برای مطرح کردن ندارم. اصلا برای چی اومدم؟ همونجا از آقا خواستم که دفعه بعد که میام حاجت داشته باشم. (آخه این هم شد حاجت)

من اون روز نفهمیدم که چه حاجت غلطی رو خواسته بودم تا 5 سال بعد که دوباره رفتم حرم امام رضا اما اینبار حاجت‌ها داشتم

اول اینکه 5 سال هست که نتونستم بیام زیارت آقام امام رضا(ص)

دوم اینکه پدرم روی تخت بیمارستان داشت با بیماری سرطان جون می‌داد (خدا رحمتش کنه)

سوم اینکه توی ملایر توی یک دادگاه سیاسی برام پاپوش دوخته بودن و معلوم نبود عاقبت کار چی می‌شه.

حاجت‌های اول دوم اینقدر سنگین بودند که حتی به حاجت سوم هم نرسیدم چه برسه به حاجت‌هایی مثل بیماری خودم و کمیبته انضباطی و آینده تحصیلیم....

اونجا از امام رضا تشکر کردم که باز منو دعوت کرده و ازش خواستم که کاری کنه همیشه بزرگترین حاجتم زیارت دوباره خودش باشه نه حاجات دنیوی.

اون سال ، سال خوبی بود برام. پدرم بعد از 72 سال از این زندگی پر از سختی راحت شد، دادگاه ملایر ماست‌مالی شد(به معنی واقعی) ، کمیته انضباطی و مشکلاتی که در مقطع کاردانی داشتم حل شد که هیچ، با رتبه 13 کنکور کارشناسی قبول شدم و از همه مهمتر رفتم کربلا.

-------------------------

نتیجه

شاعری گفت:

من رشته محبت خود با تو می‌برم    شاید که با گره‌ای به تو نزدیک‌تر شوم

اما دیگر گفت:

چون رشته گسست می‌توان بست      اما گـــــره‌ای درآن میــــــان هست

 مراقب رشته‌های محبت‌تون باشید


 
شهریار و حافظ
ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شعر ، عشق

چند روزه که دیوان شهریار رو خریدم و دیوانه وار دارم میخونمش

نه اینکه من دیوانه باشم، اشعار شهریار دیوانه کننده است

در حدی که میتونم این بیت رو بگم

عاشق شهرِ یارم و عاشق شهریار او

عشق به شهریار او عشق به اعتبار او

-------------------

یکی از نکات جالبی که در مورد شهریار هست مناظرات شهریار و خواجه شیرازه

از جمله این یکی

حافظ :

دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

با دوستان مروت با دشمنان مدارا

شهریار :

ما مستمند و مسکین ، دلبر دنی و دارا

او را نبوده یاری،‌ ما را نمانده یارا

در عهد ما نمانده، ای دل به جان خواجه

نز دوستان مروت ، نز دشمنان مدارا

 


 
مگسی را کشتم
ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شعر ، عشق

مگسی را کشتم

نه به این جرم که حیوان پلیدیست بد است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من میچرخید

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به آن حد گندم

ای دو صد نور به قبرش بارد

مگس خوبی بود

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد

مگسی را کشتم.

----------------

هرکس شاعر این شعر رو میشناسه به من هم بگه


 
درد مشترک
ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شعر ، ترانه ، عشق

این ترانه خیلی قشنگ تاجیکی ارزش بارها و بارها گوش کردن رو داره

باور ندارید از اینجا دانلود کنید و گوش کنید

و اما ترانه:

شهر خالی.جاده خالی/کوچه خالی.خانه خالی
جام خالی.سفره خالی/ساغر و پیمانه خالی

کوچ کرده دسته دسته/آشنایان عندلیبان
باغ خالی باغچه خالی/شاخه خالی لانه خالی

وای از دنیا که یار از یار میترسد
غنچه های تشنه از گلزار میترسد
عاشق از آوازه ی دیدار میترسد
پنجه ی خنیاگران از تار میترسد
شهسوار از جاده ی هموارمیترسد
این طبیب از دیدن بیمار میترسد

سازها بشکست و درد شاعران از حد گذشت
سال های انتظاری بر من و تو بر گذشت
آشنا نا آشنا شد/تا بلی گفتم بلا شد
گر یه کردم ناله کردم حلقه بر هر در زدم
سنگ سنگ کلبه ی ویرانه را بر سر زدم

آب از آبی نجنبید/خفته در خوابی نجنبید


شهر خالی.جاده خالی/کوچه خالی.خانه خالی
جام خالی.سفره خالی/ساغر و پیمانه خالی

کوچ کرده دسته دسته/آشنایان عندلیبان
باغ خالی باغچه خالی/شاخه خالی لانه خالی

وای از دنیا که یار از یار میترسد
غنچه های تشنه از گلزار میترسد
عاشق از آوازه ی دیدار میترسد
پنجه ی خنیاگران از تار میترسد
شهسوار از جاده ی هموارمیترسد
این طبیب از دیدن بیمار میترسد

چشمه ها خشکید و دریا خستگی را   دم گرفت
آسمان افسانه ی ما را به دست کم گرفت

جام ها جوشی ندارد/عشق آغوشی ندارد
برمن و بر ناله هایم/هیچ کس گوشی ندارد

شهر خالی.جاده خالی/کوچه خالی.خانه خالی
جام خالی.سفره خالی/ساغر و پیمانه خالی

کوچ کرده دسته دسته/آشنایان عندلیبان
باغ خالی باغچه خالی/شاخه خالی لانه خالی

باز آ تا کاروان رفته باز آید
باز آ تا دلبران ناز ناز آید
باز آ تامطرب و آهنگ و ساز آید
با گل افشانم.نگار دلنواز آید

باز آ تا بر دری ها  قصه اندازیم 
گل بی افشانیم و می در ساغر اندازیم.

------

راستی من متن رو از  وبلاگ زمستان زاد کپی کردم البته بی اجازه


 
امام رضا
ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شعر ، خدا ، عشق

بالاخره لایق شدم و رفتم مشهد پابوس آقا امام رضا

هرچند کوتاه بود ولی هم خیلی مفید بود و هم خیلی لازم

کلی از دست خودم واسه امام رضا درد دل کردم  و کلی سبک شدم

این دو بیتی هم شد نتیجه سفرم


خوشا مردی که مردم زو رضا بی

به فکر مردم و ترس از خدا بی

چو دیگر گونه گردد چرخ گردون

امیدش بر علی موس‌الرضا بی


 
تعبیر خواب
ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: عشق

در خواب بدم مرا پریچهری گفت

تبریک به تو که بخت تو نیز شکفت

تعبیر چو کردمش فهمیدم من

امروز تو در کنار من خواهی خفت


 
مادرم باکره نبود
ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: عشق ، ازدواج

حیف

وقتی که من متولد شدم مادرم دیگر باکره نبود

قبل از تولد من بکارتش فدا شده بود

و  وقتی پدرم مرد

مادرم دیگر باکرکه نبود

تا دوباره ازدواج کند

مادرم پاک بود اما باکره نبود

ولی نتوانست ازدواج کند

اگر هم باکره بود نمی خواست ازدواج کند

چون هنوز عاشق پدرم بود

عشق هم عشق های قدیمقلب


 
عشق‌های شکست‌خورده
ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ اسفند ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: زندگی ، عشق ، وصله کاری ادبی

کسی که یه عشق داره می تونه با دیگران دوست باشه

و کسی که عشقی نداره

بقیه براش عشق های شکست خورده می شن


 
اشک
ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: عشق ، زندگی ، وصله کاری ادبی

بزرگی گفت:

هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد
و کسی که چنین ارزشی دارد ،
باعث اشک ریختن تو نمی شود.
=========
سمیه هم میگه:
او نخواست که من گریه کنم ، من گریه کردم چون ارزش اشکهایم را ندانستم
=============
اما تینا دیگه کولاک کرد :
آدم برای کسی که ارزششو نداره اشک بریزه ، بهتر از اینه که عاشق نباشه
احسنت به این طرز فکر

 
بیدل
ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: شعر ، زندگی ، عشق

بیدل

«نقش و نگار ورق ،پیک و دل و خاج و خشت

حاکم بازی تویی ،در ورق سر نوشت »

شاه دلم گرچه من، شیشه دل نازک است

سنگ مزن مزن بر دلم، ای همه دست تو خشت

مقسم روز ازل برگ به دستم نداد

دل همه بر باد داد ، آنچه که عقلم بکشت

گر تو شریکم شوی ، بازی خود باختی

دست تهی ، بخت بد ، بازی من هم که زشت

لیک کمک کن مرا، دست فتاده بگیر

گر تو مسلمانی و هست امیدت بهشت

بازی دل حکم نیست ، حکم فراموش کن

حاکم محکم ، خداست ، اوست که بر ما نوشت

بازی دل بیدل است ، زان دل من آن توست

هر که دلی داشتی ، بازی ما را بهشت.

------------ بسیم ------------

پی‌نوشت :

1- بیت اول کاری از مصطفی گل‌کار

2- بیدل‌یکی از 52 بازی‌ ورق می‌باشد که در آن اگر دل دست داشته باشی، بازی را می‌بازی و هرکه بی‌دل‌تر پیروزتر


 
او می‌رود
ساعت ٤:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: عشق ، زندگی ، شعر

هر مرد ره که دست ز جانش کشیده است

گر کوه کن نباشد حلاج می شود

بیچاره مشتری که خریدار ماه شد و ماه

در جزر و مد عاشق امواج می شود

تنها کسی که به جان دوست داریش

او می رود و عروس یک ازدواج می شود