کسی که پناه برد به تنها پناه بی پناهان (پناهی)

 

من بازیگرای زیادی رو  دیدم

خیلی هاشون رو دوست دارم و واسه مرگ خیلی هاشون افسوس خوردم

عاشق بعضی‌هاشون هستم مثل عمو خسرو

ولی فقط دیونه یکی بودم

و دلم میخواست مثل اون باشم و بسیم شدنم هم به همین دلیل بود. اما....

هفت شهر عشق را عطار گشت

ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم

وقتی به این نتیجه رسیدم که این ایمیل از طرف رضا بهم رسید

 

بعد از پایان تحصیلاتش برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی‌اش بازگشت.

چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت می‌کرد،

تا اینکه زنی برای پرسش مساله‌ای که برایش پیش آمده‌بود پیش وی می‌رود.

از وی می‌پرسد «فضله‌ی موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاش‌ام بود، افتاده است، آیا روغن نجس است؟»

او با وجود اینکه می‌دانست روغن نجس است، ولی این را هم می‌دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده اش را باید تامین کند؛

به زن گفت نه، همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاور و بریز دور، روغن دیگر مشکلی ندارد.

بعد از این اتفاق بود که او علی‌رغم فشار اطرافیان، نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند.

این اقدام به طرد وی از خانواده نیز منجر شد.

می دانید این مرد که بوده.. ؟

حسین پناهی

 

/ 5 نظر / 12 بازدید
قاصدک

سلام دوست من میبینم که به هنر علاقه مندی یه سر بهم بزن ضرر نمیکنی[لبخند]

آوا

سلام من راجب ستاره ها ننوشتم. نوشته های من مفهومی خاص دارن. مفهوم کلیش دل آدما و غباریه که روش نشسته و خدا و نعمتهاییه که به واسطه ی این غبار دیده نمیشه... ستاره ها در واقع اون چیزایی هستن که ما نمی بینیمشون و یا نمیذاریم که دیده بشن.... تو دنیای من هر چیزی میتونه جای چیزه دیگه رو بگیره !!!! مثلا پدر میتونه نقش یه خورشید رو برام بازی کنه یا لالایی مادرانه نقش جریان یک رود- آرام و دلنشین !!!! البته تازه شروع کردم به نوشتن. هنوز آماتورم !!!! حتما کتاب سو و شون دانشور رو میخونم. مرسی از پیشنهادت[لبخند] خبری ازت نیست[متفکر]

قاصدک

سلام مطمئن با ش اونایی که تو دلا زنده هستن زنده اند نه اونایی که جایی تو دلا ندارند و فقط نفس میکشن[لبخند]

مينا

فوق العاده بود. اصلا اينو نمي دونستم.

مریم

این مطلب درباره حسین پناهی مستنده؟ یعنی واقعیت داره؟