سر دلم به سنگ خورد

 جوانتر که بودم...

دلم همیشه سرم کلاه می‌گذاشت،مرا سوار بر ترک خود میکرد و می‌تازاند. 

اما من با دل همیشه رو راست بودم و هرگز سر دلم کلاه نمی‌گذاشتم.

چند وقتی بر همین منوال گذشت . . .

دل سرم کلاه می‌گذاشت و همیشه سر خودش بی‌کلاه می‌ماند.

تا آن روزی که با چشمانش تصادف کردیم و زمین خوردیم.

من و دل با هم زمین خوردیم اما دلم کلاه نداشت.

سر دلم به سنگ خورد و به کما رفت.

الان سالهاست از آن تصادف می‌گذرد اما دلم هنوز در کماست هرچند من هنوز نفس میکشم.

برای دلم دعا کنید

/ 5 نظر / 28 بازدید
طنین

دل خوش سیری چند؟[گل]

آوا

to basim.co سلام علیکم.استاد براتون دعا میکنم که با زخم سر دلتون کنار بیایید زندگی از این بازیها بسیار دارد زخم دل هم خوب شدنی نیست اما جای شکرش باقیست که بقیه ی دلتون از گزند زخمها تا به امروز حفظ بوده بعضی ها دلشون 40 تیکه اس خاطرات بند زده ی دلشون رو با نگاه یخ زده به یه گوشه تو وب لاگ صفحات ذهنشون برا خودشون سالها بی صدا میخونند . اما شما تبسمی گاه دردناک رو به اشتراک میزاری .البته شاید جذابیت وبلاگ بسیم همینه هم زمان که میخندی دلت هم میسوزه بعضی وقتها دوست داریم که دلمون بسوزه یه جورایی خود آزاریم مثل موقعی که دوست داریم بریم شهر بازی سوار وسیله ای بشیم که بیشتر بترسیم .استاد موعظه نباشه دنیا اونقدر زود گذر که برا هیچ چیز نباید افسوس خورد یه یاعلی بگو و از کما بیا بیرون .شما که ذهن قشنگ و خلاقی برا نوشتن داری به عنوان یه پیشنهاد فیلمنامه بنویس

فتانه

ای به روی جفت چیشام، شما جون بخواه دعا که جای خود داره[چشمک] ایشالا که حاجت روا بشی دوست گل من [گل] منو هم از دعاهای خیرخواهانت بی نصیب نذار :)

آوا

پیراهن خیس ابر تن‌پوش من است صد باغ تبرخورده در آغوش من است این زندگی کبود – این تلخ بنفش زخمی‌ست که سال‌هاست بر دوش من است

مونا چشمه

دلم گرفت!!!!!!! خیلی قشنگ بود.[ناراحت][افسوس]