به بهانه عروسی قاسم

دلم از درو دیوار تکراری خونه گرفته

دلم میخواد برم مسافرت

دلم میخواد برم کربلا و نجف و دلم لک زده واسه حرم امام رضا برم اونجا با آقام رو در رو حرف بزنم

راستی مصطفی زیارتت قبول

دلم میخواد برم دریا روی موجها سوار بشم و مثل یک چوب با هر بار  پایین و بالا رفتن دوباره زنده بشم. برم اونجا و همه خستگی‌هام رو توی دریا جا بزارم و سبک بشم بیام بیرون.

دلم تنگ شده واسه رفقایی که واسه رفیقشون میرن تا نوک قله قاف. دلم میخواد خودمو برسونم به عروسی قاسم برم کردستان. مگه چند دفعه دیگه توی زندگیم منو به یک عروسی کردی اصیل دعوت می‌کنند.

اما... حیف که کارمندم و کارمندی عجین شده با قسط و وام و اجاره خونه

حیف که این مدیران ارشد که حسابهاشون سر ریز کرده درک نمیکنند که دو ماه تاخیر در پرداخت حقوق اصلا مسئله کوچکی نیست

پس ...

سر نماز به امیرالمؤمنین و امام حسین و آقام امام امام هشتم سلام میکنم

به آسمون خیره میشم و سعی میکنم خودم رو تو تلاطم ابرها غرق کنم

از دور برای قاسم آرزوی خوشبختی می‌کنم و دعا میکنم که شب عروسی دست تنها نباشه

و دعا میکنم که سواره هایی که دارند با ماشین خالی حرکت میکنند پیاده ها رو هم تا یک جایی برسونند تا کسی محتاج اخم راننده تاکسی نشه

/ 7 نظر / 9 بازدید
مصطفی

سلام عزیز دل برادر انشا’الله قسمت بشه با هم بریم عتبات و مکه و مدینه و سوریه و دبی و آنتالیا. البته دو مرد آخر رو به رسم تجرد و نه تاهل[شوخی]

آوا

امیدوارم "با " یا "بی" حضور ما، همه ی دوستامون خوشبخت بشن.

بهناز

سلام دوست عزیز منم ارزوی خوشبختی برا دوستتون دارم موفق باشید[لبخند][گل]

مصطفی

سلام خوشحالم که دوباره وبلاگت رو به روز کردی در ضمن، جانا سخن از زبان ما میگویی. آره والله! دل ما هم لک زده برای سکوت و نجوای زیارت. راستی اون مصطفایی که گفتی زیارتش قبول کی بود. من بودم؟! زیارت کجا؟!

مصطفی

[ناراحت]راستی چرا برای مراسم امام سجاد نیومدی؟ تو که میدونی که دعوتی نیست!

مصطفی

سلام. به روز شدم از غم بم

سمانه مشهدی

دل من الان فقط و فقط و فقط کربلا میخاد دلم خیلی گرفته...دیگ دارم از خودم متنفر میشم ک اینقد دعا میکنم و مشرف نمیشم