می‌خواهم سیم سه‌تار باشم

دیروز نشسته بودم پای هنر نمایی حسین و امیر حسین دو پسر خاله شیرازی

حسین فلوت می زد و امیر حسین سه تار

و چه لذتی داره نگاه کردن به دسته نوازنده و من چه کشف بزرگی کردم

می‌خواهم سیم سه تار باشم

کشف کردم که صدای سیم سه‌تار خیلی با ارزش تر از صدایی هست که از سوراخ فلوت بیرون میاد.

این کشف من از حرکت دست امیر‌حسین ناشی شد که برای تغییر نت آروم با نوک انگشت سیم‌ها رو نوازش می‌کرد؛ ولی حسین برای تغییر نوت راه نفس سوراخ‌های فلوت رو می‌بست.

تفاوت سیم سه تار و سوراخ فلوت همینه

سوراخ فلوت صدای خودش نیست، صدای بادی که دیگران در گلوش قرارمی‌دن و هر وقت قرار باشه آهنگ عوض بشه خفش می کنند.

ولی سیم سه‌تار با وجود اینکه از زخمه‌های نوازنده صداش در‌میاد ولی صدایی که داره صدای خودش هست و برای تغییر  نت و آرووم کردنش هم نوازشش می‌کنند.

 

نتیجه اینکه

دلم می خواد در هر جریانی که وارد می‌شم

سیم سه‌تار باشم 

و اگر صدایی ازم درمیاد؛ صدای خودم باشه

تو جریان به صدا در بیام، فریاد بکشم

ولی حرف های دل خودمو بگم

 

نمی‌خوام سوراخ فلوت باشم

که حرف‌های دیگران از حلقوم من خارج بشه

و هر وقت که کارشون تموم شد خفه‌ام کنند

---------- بسیم ----------------

پی‌نوشت : 

1- حیف که این صدا و سیما آلات موسیقی رو نشون نمی‌ده؛ تا همه از این کشف و شهود لذت ببرند

/ 12 نظر / 102 بازدید
نمایش نظرات قبلی
tina

سلام شما چرا مطلب جديد نمينويسی؟؟؟؟؟؟

mohamad adel

بر من چنان دخيل مبند که وامدار تو باشم من درخت مجزه نيستم تنها درختی هستم نوقی بر کندی جز اينم هنری نيست که آشيان تو باشم تختت و تابوتت

خواهر زاده

آقا دایی تو داری از دست می ری. ما تو فامیل از این سوسول بازیها نداشتیم!

غريبه نيستم virtual love

من ميخوام بگم كه سيم مسي خيلي بهتر از سيم طلايي، درسته طلا رسانايي اش بالاست ولي اگه از سيم مسي استفاده كنيم بهتره .

adel

بابا به وبلاگت رو تازه کن خيلی از تاريخ بار گذاری گذشته

خ.ع.ز(شیدا)

-- سلام دوست قديمی و رويايی!! رويايی به دستت رسيد!؟ خیلی خوشحال و البته سورپرایز شدم که اسمتو تو نظرات دیدم بازم از اینکارا کنید وبلاگتو دیدم جالب بود! راستی آپدیتش کن ! داره کم کم به زباله دان تاریخ میپیونده!(شوخی کردم!) منتظریـــــــــــــــــــــــــم --

عظیم

سلام جیگر وبلاگتو خیلی وقت بود ندیده بودم ولی در مورد فلوت یا سه تار باید بگم هنوز اول راهی وحدت چیزیه که همه سازا فرایاد می زنن هالا با هر آهنگ و تنی که می خواد باشه و خیلی چیزای دیگه ... کمکم کن بتونم دوباره وبلاگمو زنده کنم و عظیمو

aram

بزن تار که امشب باز دلم از دنيا گرفته

فيروزه

وقتتون بخیر وبلاگ جالبیه یه جورایی مرموزه ! این شعرو سال 82 گفتم برای شما مینویسم که ببینی جرات حرف زدن دارم یا نه؟ "عصر امروز" چه آشنا بود! اما چه غریب آمده بود! هیچ از آغازش نگفت ، وتنها نگاهش به باغِ بالا بود کوله بارش پُرِ خوابِ دمِ صبح ، و صدایش..... صدای نفسِ باغچه بود! ودر انگشتانش چیزی بود ، که فراخواند مرا... دل من یاد نداشت به چه می ماند ندا؟! که کنون می فهمم ، عطشِ آشنایی بود، که از اینجا رفته ... زیرِ گمنامیه فریادِ سکوت! آری... او غریب آمده بود و چه ساده می خواند : « بیائید از سایه - روشن برویم.» دل من تاب نیاورد و به او طعنه زدم: بنگر دوروبَرَت ، خاطرت هست؟! ما در این بُعدیم ، عصرِ خاموش! به کدامین روشن ، تو نظر داشته ای؟ همه جا سایه ست ... هِ ... یعنی شد ! زان لحظه که جادوگرِ غمگین پوش ، کرد فریادِ زمان را خاموش ، و زد تیر بر بانوی گوهرفروش... زمین شد تار ... و در این تاریکی ، کورسویی هم نیست که

طنین

جالب بود [گل][لبخند]