من به دیدار خدا رفتم و شد

با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد

 بر خلاف جهت اهل ریا رفتم و شد

ریش خود را ز ادب صاف نمودم با تیغ

همچنان آینه با صدق و صفا رفتم و شد

با بوی ادکلنی گشت معطر بدنم

عطر بر خود زدم و غالبه سا رفتم و شد

حمد را خواندم و آن مد"ولاالضالین"را

ننمودم ز ته حلق ادا رفتم و شد

یکدم از قاسم و جبار نگفتم سخنی

گفتم ای مایه هر مهر و وفا رفتم و شد

همچو موسی نه عصا داشتم و نه نعلین

سرخوش و بی خبر و بی سرو پا رفتم و شد

"لن ترانی"نشنیدم ز خداوند چو او

"ارنی" گفتم و او گفت "رثا" رفتم و شد

مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی؟

من دلباخته بی چون و چرا رفتم وشد

تو تنت پیش خدا روز و شبان خم شد و راست

من خدا گفتم و او گفت بیا رفتم و شد

مسجد و دیر و خرابات به دادم نرسید

فارغ از کشمکش این دو سه تا رفتم و شد

خانقاهم فلک آبی بی سقف و ستون

پیر من آنکه مرا داد ندا رفتم وشد

گفتم ای دل به خدا هست خدا هادی تو

 تا بدینسان شدم از خلق رها رفتم و شد

----

من شاعر این شعر رو نمی‌شناسم اگر کسی می دونه ممنون میشم که بهم بگه

/ 7 نظر / 20 بازدید
سحر

___.. .___ღ•.¸ღ¸¸.•*´•.♥.•`*•.¸¸ღ¸.• ღ___. ..___ღ _______________(▒)(▒)))_ ______________(▒)(█)(▒))) _______________(▒)(▒))) __ __(▒)(▒)______________(▒)(▒))) ___(▒)(█)(▒)___________(▒)(█)(▒))) ____(▒)(▒)_____(▒)(▒)___(▒)(▒))) _____________(▒)(█)(▒))) ______________(▒)(▒))) ღ___. ..___ღ•.¸ღ¸¸.•*´•.♥.•`*•.¸¸ღ¸.• ღ___.. .___ღ مسافر خیال تو می شوم در این تکرار بی رحم تنهایی ها و فاصله ها ببین مرا که چه جاودانه برایت می میرم خزان هزار رنگ فاصله ها را به سبزی آمدنت پیوند بزن که چشمانم از سراب حضورت همیشه بارانی است بیا و کنارم بمان که من از زمستان جدایی می ترسم سلام صبح بخير مهربون...پيشاپيش عيد سعيدقربان رو به شما و خانواده محترمتون تبريك ميگم.دو سه روزي نيستم ولي در كلبه ام به روي شما مهربون باز...درضمن ميوه و شيريني هم براي پذيرايي محيا...حضورت در كلبه كوچكم خيلي خوشحالم ميكنه...آخرهفته قشنگي رو پيش رو داشته باشي ღ___. ..___ღ•.¸ღ¸¸.•*´•.♥.•`*•.¸¸ღ¸.• ღ___.. .___ღ

زبان بریده

تو ندیدی که صدیق تر از تو که بود شیر خدا می نمی زد به محاسن تبر جهل و جفا؟ از راه دیدار خدا با کراوات و جای ریش به گمانم نگذرد آن سید صاحب صفا تو که میگویی سخن از مایه مهر و وفا پس بدان خوشترش می آید ز ته حلق ادا می روی سوی خدا بی سر و پا و بی خبر از رموز قید و فعلش در کلام و در عصا یک دم از قاسم و جبار نگفتی سخنی؟ قاسمش قاسم عدل است و جبارش بود نام خدا نکند بیشتر از پیغمبر و سلمان دلت نزد خداست که خلاف جهت آنها روی پیش خدا خدایا لعنتت باشد بر آن ابلیس شوم که نکرد سجده بر آدم چو اینان بر خدا ترسم ای دوست تو هم چون چرچیل صورتت را ز برای کس دیگر بدهی برق و جلا عشق اگر با بی نمازیست که این مشکل نیست مرد آن است که طبق سنتش سیر کند سوی خدا

جان کوچیکه

خانه دوست همین جاست میان من و تو کاش ببینمت

یه دوست قدیمی

دلم واسه عادل هم کلی تنگیده

مهسا 62

ساختارشكني هم بعضي وقتا مزه ميده نه؟[چشمک] خدا فبول كنه!!![پلک]

مصطفی گل کار

سلام عزیزم. به روز کن این بی صاحاب مونده رو![نیشخند] من هم به روز شدم