باورهای آشغالی

علی کوچولو در حال پایین رفتن از پله‌هاست که دایی و جدبزرگوار هرکدام با یک سطل زباله از خانه خارج می‌شوند.

      علی کوچولو: سلام، کجا میرین؟

      جدبزرگوار:     سلام، مگه نمی‌بینی داریم آشغالامون رو می‌بریم بزاریم دم در.

      علی کوچولو: مگه خاطره‌ها هم آشغال دارند؟

      جدبزرگوار:     بعله، خیلی از خاطراها آشغالی هستند و باید ریخشون دور.

      علی کوچولو: البته باورهای آشغالی

      جد بزرگوار:   و البته باورهای آشغالی

خانه سبز

نمیدونم کسی اصلا خانه سبز یادش هست یا نه

ولی همین یک دیالوگ بسه واسه اینکه این سریال بارها و بارها دیده بشه

این روزها شبکه IFilm داره مجددا پخشش میکنه، اگه باز نتونستین ببینیتش از سروش میتونید بخریدش.

--- بسیم ----

پی نوشت:

1- ببخشید که خیلی بی محتوی شدم.

2- یاد مرحوم خسرو شکیبایی بخیر. این بیت قسمتی از شعری است که واسه فوت عمو خسرو گفتم

به زردی می گذارد سبزی این سرزمین سبز

ز بعد رفتن آن سبز سرسبزان شکیبایی

 

3- اگر آمریکا به کاخ سفید داره، ما اینجا خانه‌های سبزی داریم که یک برگش رو به هزار تا آمریکا نمی‌دیم

/ 12 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تینا

[لبخند] [گل]

طنین

سال آخر دبیرستان اغلب بچه ها دفترچه خاطرات اورده بودن تا از دوستاشون بخوان واسشون یه چیزایی بنویسن که یادگاری بمونه...شعر و جمله های قشنگ. یکی از دوستام دفترشو داد بهم و گفت نوبت توئه :) ازش اجازه گرفتم و یه نگاهی به بقیه ی نوشته ها انداختم یکی شون خیلی قشنگ بود ؛ یه قسمتش هم این بود: «... می دونم یه روز دلمون تنگ میشه... واسه دعواهامون ...واسه بزرگ ترین غصه های امروزمون... واسه خنده ها و بازی هامون...می دونم یه روز دلمون واسه بدترین خاطرات امروزمون تنگ میشه اما ناگزیریم که زندگی کنیم و ادامه بدیم...» می دونی بعضی از خاطره های بد ، وقتی گرد و غبار زمان روش بشینه حتی شیرین هم میشه ؛ و دلتنگت می کنه مثه طعم قهوه ... یه تلخیِ دوست داشتنی ...یه شیرینیِ گــــُـم توی تلخی... ببخشید طولانی شد یاد اون روزا افتادم شاد زی

حبیبی

سریالهای ساخته شده ای که درانها هزاران نکته مثبت نهفته بود ازجماه خانه سبز ایینه دریا و.....باهنرمندی منرمندان همچون خسرو شکیبایی وپوپک گلدره ثریاقاسمی و.... یادش بخیر دورهم جمع میشدیم وبعدازتمتم شدنش کلی بحث وگفتگو برخلاف حالا که به ظواهر والبسه وچهره و.....توجه میشه وبحث وگفتگویی هم صورت نمیگیره .

ناهيد هستم از كلوب:D

يادش بخير:x

نرگس

آخییی من خانه سبز رو خیلی دوست داشتم . یادش بخیر جالب بود ... مرسی [لبخند]

به قول بچه ای خودمون لایک[قلب]

شيما خاتون

سلام حميد اقا ياد آوري خوبي بود..واقعا سريال قشنگي بود...هميشه موفق باشي[گل]

مصطفی

باسلام حمید جان اینم از اون کارا بود -خدایی وقتی به فیلم های خسرو شکیبایی و یا به طنین صداش گوش میدم دلم براش تنگ میشه

هزار و یکمین شهرزاد

دلم براتون تنگ شد...[ناراحت]

دوست

بابا خانه سبز شما در سبزکردن خانه ی خودت بکوش[لبخند]