الغوث از آتش هجران

این روزها روزهای عزیزی هستند و این شب‌ها خیلی عزیز تر

شب‌های قدر سال 1392

یکی از کارهایی که عموم مردم توی این شب‌ها انجام می‌دهند خوندن دعای "جوشن کبیر" هست. دعایی که بعد از هر فراز اون از خداوند میخواهیم که ما را از آتش نجات بده

سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ

فریاد از آتش جداییغافل از اینکه آتش واقعی چیست؟

امسال فهمیدم که

هیچ آتشی سوزان تر  از آتش هجران نیست

خدایا ما را از آتش هجران نجات بده

به عنوان تکمیل کننده حرفام یک غزل از نخل میثم گذاشتم

 

سوختم ز آتش هجران تو ای یار بیا

تا نکشته است مرا طعنة اغیار بیا

من همه عمر تو را جستم و نایافته‌ام

تو عنایت کن و یک لحظه بدیدار بیا

من که از کوی طبیبم نگرفتم خبری

تو که دانی چه گذشته است به بیمار بیا

جان بتنگ آمده بس در قفس کهنه بتن

بهر آزادی این مرغ گرفتار بیا

همه جا گشتم دستم بوصالت نرسید

و بنه پای بچشم من و یک بار بیا

یوسف فاطمه عالم همه مشتاق تواند

رخ بر افروز دمی بر سر بازار بیا

با وجودی که همه مست تماشای توأند

لحظه‌ای را بتماشای من زار بیا

چه شود جلوه دهی خانة تاریک مرا

روز من شب شده اینک بشب تار بیا

خواب را راه ندادم بحرمخانه چشم

ز انتظارم مکش ای دولت بیدار بیا

در فراقت نه همین سوختم از اوّل عمر

تا دم مرگ همین است مرا کار بیا

سخن آخر «میثم» سخن اول اوست

سوختم ز آتش هجران تو ای یار بیا

--------

پی نوشت:

1- التماس دعا

2- سینه از آتشِ دل در غمِ جانانه بسوخت

آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

تنم از واسطه‌ی دوریِ دلبر بگداخت

جانم از آتشِ مِهرِ رُخِ جانانه بسوخت. «حافظ»

/ 3 نظر / 172 بازدید
زهرا

چقدرزيبا نوشتي

فتانه

[گل][گل][گل][گل][گل]

فهیمه اسمعیلی

ندارد دردما درمان دریغا بماندم بی سروسامان دریغا دراین حیرت فلک هانیزدیری است که میگردند سرگردان دریغا چو نه جانان بخواهدماندونه جان زجان دردا واز جانان دریغا پس از وصلی که همچون باد بگذشت درامد این غم هجران دریغا عطار