قرض و غرض

یادش بخیر کرمان که بودم تیاتر کار می کردم

یادش بخیر یک روز استاد آقاعباسی بهم گفت

چون غرض آمد هنر پوشیده شد

همیشه سعی میکردم که تیاتر رو بدون غرض بازی کنم

اما امروز که ازدواج کردم می خوام یک حرفی به استاد بزنم

چون که قرض آمد هنر بر باد رفت

من هنوز زنده هستم استاد ولی اگر صدایی و اثری از من توی صحنه نیست . . . چه کنم که بسته پایم به هزار قسط رنگین

تیاتری های عزیز در هر صحنه ای هستید از بسیم هم یاد کنید

 

/ 6 نظر / 20 بازدید
محمدخاکی

سلام استاد حواست به نمرم باشه کم ندی یه موقع / سایتت خیلی رمانتیک ودخترکشه

محمد جواد عصاری

سلام استاد عزیز همین طور که الان با مشکلات روزگار بیاد گذشته وخوشیهای اون می افتیم چند سال بعد هم با گرفتاریهای آینده که البته تا حدودی طبیعیه از این روزها که در اون هستیم با خوشی یاد می کنیم به امید بهترین روزها برای شما

مجتبی حیدری

ندانستم چه بنویسم هرچه بنویسم نوشتنم این است که ای دوست با شما نبودن همچون دور بودن دست از قلم است (ای استاد )

سعید رضا نجفی

سلام نظر من این است که باید همه چیز را به دست زمان بسپاریم تا در این موارد تاریخ قضاوت کند چراکه اطلاعات ملت ایران اززمانی که ادبیات سیاسی در ایران ظهور کرده همان چیزی بوده که با چشم دیده اند نه چیزی که واقعیت داشته اما به هر حال به امید موفقیت دلت نهم وسر بلندی ایران وایرانی

جعفر قربانی

سلام استاد بازدید کردم خوب بود

هر کس طرفدر احمدینژاد است معلوم میشه عدالت رادوست دارد عباس علی پور