قدرت بازوی خود

کبوتر تا کند در اوج پر باز

شود همبال او معشوق او باز

و دیدم باز چون بر خاک بنشست

کمند دولتش می رفت از شصت

نه این کاریست از جبر خدایان

نه از فر دعای دوستاران

که این بازی به بازوی خودش بود

اگر زنده است ، اگر بی سر کله خود

 --------------بسیم------------------

 1- پی‌نوشت :

این شعر رو زمانی گفتم که زیاد شاهنامه میخوندم واسه همین یک کمی وزنش به شاهنامه نزدیک شده

/ 0 نظر / 7 بازدید