دروازه باز و بسته چه توفیر می کند؟

روز گرسنگی سرمان را فروختیم

نان خواستیم ، خنجرمان را فروختیم

چون شمع نیم مُرده به سوسوی زیستن

پس مانده های پیکرمان را فروختیم

از ترس پیر کُش شدن ریشه ای کثیف

سر شاخهء تناورمان را فروختیم

غیرت نبود تا بزند پشت دست حرص

ما کودکانه باورمان را فروختیم

در چشم گرگ خیره مشو ای پدر که ما

پیراهن برادرمان را فروختیم

دروازه باز و بسته چه توفیر می کند؟

وقتی نگاه بر درمان را فروختیم.

 

(جوشایی)

----------------

از کپی کردن متنفرم

ولی بعضی اشعار باید همه جا کپی بشن تا همه حفظش کنند

/ 6 نظر / 58 بازدید
آوا

سلام خیلی شعرش تاثیر گذاره.... موفق باشی

آوا

سلام مهربون!!!! برای کامنتی که گذاشتی و اینکه با دقت وبلاگمو مطالعه کردی تشکر میکنم[گل] برای کامنتت جواب گذاشتم. به امید موفقیت روز افزون برای شما.

آوا

سلام مهربون!!!! برای کامنتی که گذاشتی و اینکه با دقت وبلاگمو مطالعه کردی تشکر میکنم[گل] برای کامنتت جواب گذاشتم. به امید موفقیت روز افزون برای شما.

آوا

دوست خوبم چرا دیگه مطلب نمیذاری تو بلاگت؟؟؟ شما که اینقدر خوش ذوقی، ما رو هم به ذوق بیار!!!! [لبخند]

مصطفی

آدم یاد کارتون رینگو میفته اونجایی که همه سرمایه شهر آبه و آب دسته...